امام رضا برای کفشهایم یک جفت پا بده
امام - امام رضای عزیز و مهربان - امام غریبان پیوند بزند - امام دوستت دارم - آخر محبت امام - ضریح سیمین و زرین امام - تا بگوید ای امام - من ای مهربان امام - محبت امام رضای عزیز - و زرین امام غریبان پیوند - رضا - رضا ی عزیز و مهربان توی - رضا یی از ته دل - رضا حسینی فرزند جعفر - آخر محبت امام رضا - یا علی بن موسی ال رضا - بسلامٍ آمنینشفا یافته علی رضا - کلید این جاست علی رضا - محبت امام رضا ی عزیز و - بن موسی ال رضا یی از - برای - برای کفشهایم یک جفت پا - برای جفت گالری پا بده - برای پا بده - امام رضا برای - 1740 ک برای - 1740 ک جفت برای - کاهش درس برای - امام رضا برای کفشهایم یک - 1740 ک برای جفت گالری - کفشهایم - کفشهایم یک جفت پا بده - کفشهایم آنلاین خرید یک مجموعه - امام رضا برای کفشهایم - رضا بهترین برای عکس کفشهایم - رضا برای کفشهایم یک جفت - یک - یک جفت پا بده ارزان - یک مجموعه جفت آنلاین پا - امام رضا برای کفشهایم یک - عکس کفشهایم آنلاین خرید یک - برای کفشهایم یک جفت پا - جفت - جفت پا بده ارزان امام - جفت پا بده27 ا کتبر - جفت پا بده - رضا برای کفشهایم یک جفت - 1740 ک جفت - 1740 ک جفت - 1740 ک برای جفت - کفشهایم یک جفت پا بده - 1740 ک جفت پا بده27 - پا - پا هایت نای عروج ندارند غمگینی - پا ی دلت شفا خواهد یافت - پا ها آمده بود تا - گره بزنیم از اینکه پا - خاطرت تخت که پا - حسی اندام تحتانی فلج پا - کرامت وجود وسخا بس پا - از اینکه پا هایت نای عروج - تخت که پا ی دلت شفا - بده - بده ارزان امام رضا برا - بده 27 ا کتبر 2009 - بده - کفشهایم یک جفت پا بده - 1740 ک جفت پا بده - 1740 ک جفت پا بده - برای جفت گالری پا بده - جفت پا بده ارزان امام - جفت پا بده 27 ا کتبر
و من داستان این شفا یافتگان خوشبخت را برای تو تعریف میکنم تا این یک هفته تو هم بیایی کنار من بنشینی تا از همینجا دل بیمارمان را به پنجره فولاد آقا گره بزنیم.
از اینکه پاهایت نای عروج ندارند غمگینی؟ از اینکه به زمین دوخته شدهای ناراحتی؟ آرزوی پرواز داری؟ آرزوی دویدن به سوی خوشبختی؟ پس این داستان را با من بخوان و آخر سر یک «یا علی بن موسی الرضایی» از ته دل بگو. خاطرت تخت که پای دلت شفا خواهد یافت.
حسین عسگری - گروه دین و اندیشه
اُدخُلوها بسلامٍ آمنین
شفا یافته: علیرضا حسینی، فرزند جعفر متولد: 1357
اهل: نکا (ساری) روستای سلیکه
بیماری: بی حسی اندام تحتانی(فلج پاها)
آمده بود تا کبوتر دل خسته و مجروحش را در حرم با صفای مولایش به پرواز درآورد. آمده بود تا چهره به غم نشستهاش را که حاکی رنج و درد و درونیاش بود، با اشک دیدگان معصومش به ضریح سیمین و زرین امام غریبان پیوند بزند. آمده بود تا سر بر آستان بی نیاز دوست بساید و دل را مقیم کوی یار نموده و مهمان نور باشد. آمده بود تا چشمان بی فروغش را در روشنای حریم حرم منور سازد. آمده بود بایک دنیا امیدو انتظار-یک دنیا عشق و ارادت و اخلاص، یک دنیا بی قراری، تا بگوید: ای امام! دوستت دارم.
آمده بود تا همچون موجی، تن رنجورش را به اقیانوس عظمت، کرامت، وجود وسخا بسپارد و دریا دل این اقیانوس بی کران باشد. آمده بود تا به مراد دل آسمانی اش بگوید: ای قرار دیده بی تاب من! ای مهربان امام که غوث الامه ای! و ضامن آهوی رمیده ای؟ به آستان امنت چونان غزالی گریز پای پناهنده شده ام تا به بلندای سلامت و تندرسیم برسانی و از جمیع بلیات ارضی و سماوی برهانیام. آمده بود تا از طبیب طبیبان بخواهد تا خار وجودش را در بوستان سرسبز و پرطراوات رضوی به گل عافیت مبدل نماید.
... و خسته از این همه تفکر، پلکهایش به سنگینی گرایید و آرام آرام به خواب رفت.... ناگهان بیدار می شود، طناب را باز شده می بیند، روی پاهایش میایستد، شروع به راه رفتن می کند.
در یکی از روزهای تابستان قرار بود به همراه هیأتی از شهرش روز 48 صفر عازم مشهد شود. اما جزیره متلاطم دلش تاب تحمل زمان را نداشت. به اتفاق شوهر خواهرش زودتر از موعد، سفر به سرزمین نور را آغاز کرد. او همچون رودی به بحر خروشان حرم پیوست. به سرزمینی آمد که سرتا پا معنویت بود، به اقلیمی پا گذاشت که عرشیان و خاکیان، چاکران درگه آن سرتا پا نورند. دیدن گنبد و بارگاه حضرت، چشمان بی فروغش را جلا بخشید فضای روحانی و معنوی حرم را از نزدیک لمس نمود.
در برابر امام، سلامی و تعظیمی نمود. که لبخند فرشتگان را در پی داشت.اُدخُلوها بسلامٍ آمنین، حرم مملو از جمعیت بود در میان سیل مشتاقان و ارادتمندان و حاجتمندان بارگاه ملکوتی و حجت بالغة پروردگار، خود را همچون قطره ای می دید. پشت پنجرة فولاد دخیل شد. ضمن ارتباط قلبی ارتباط ظاهری نیز با طنابی که او را به پنجره متصل می نمود برقرار گردید. طناب، رشته الفت او گشت تا دل و جانش به هم پیوند خورد و ضمیرش از انوار امام بهره مند گردد.
فضای معنوی حرم دل هر عاشق و شیدایی را متحول می ساخت. پیروجوان، زن و مرد، کودک و نوجوان، از هر قشر و طایفه ای، شهر و روستایی، فقیر و غنی، در میان دخیل شده گان دیده می شد. ایوان طلا، رازو نیاز عارفانه، اشکهای جاری شده، دلهای سوخته، بی پناهان خسته دل، ناامیدان وادی سرگردانی، صدای پای زائرین، صدای ملکوتی مناجات، صدای بال بال زدن کبوتران در آسمان مهتابی و پرستاره، فضای معطر، پارچهها سبز رنگ، طنابهای رنگارنگ، قفلهای بسته شده بر پیجره، خدایا چه محیطی است! این جا که این چنین دل آدمی را می برد! پژواک امید دهنده و سوزناک زیارتنامه خوان که در جوار پنجرة فولاد را می سوزاند و اشک از دیدگان جاری می ساخت.
این جاست طبیبی که ندارد نوبت هر دل که شکسته تر بود، پیش تر است. فقیر و خسته به درگهت آمدم، رحمی که جز ولای توام، نیست هیچ دستاویز به ناامیدی از این در مرو، امید این جاست فزونتر از همه قفلها، کلید این جاست.
علیرضا در جمع دلسوختگان و دردمندان، بیماران لاعلاج که از دکترها، قطع امید کردهاند قرار گرفت. با چشمان به اشک نشسته اش با مولا به راز و نیاز پرداخت: یا ضامن آهو! بر جوانیام رحمی کن. لحظاتی بعد در تفکری عمیق فرو رفت. خاطرههای دوران بیماری جلوی چشمانش نمایان گشت. از یادش نمیرفت آن روزی که مادرش را صدا میزد مادر! درد پا امانم را بریده و مادرش چونان شمعی در این مدت سوخت و از هیچ کوششی دریغ نکرد به یاد محروم شدن از تحصیلاتش افتاد، به یاد عاجز شدن از کارها و فعالیتهای روزانه اش به یاد دارو و درمانهایی که برایش کرده بودند و تأثیری نداشت، به یاد دستهای پینه بسته، پدرش که کارگر نکاچوب بود، به یاد دل سوزیهای خانوادة صمیمی اش، به یاد 2 برادر و یک خواهرش از غم او پژمرده و ملول شده بودند، به یاد جوابهای مأیوس کننده پزشکان، و خسته از این همه تفکر، پلکهایش به سنگینی گرایید و آرام آرام به خواب رفت.... ناگهان بیدار می شود، طناب را باز شده میبیند، روی پاهایش می ایستد، شروع به راه رفتن می کند..... آن شب شادمانی علیرضا دیدنی بود و همه زائرین در شادمانیاش شریک.
سند این ماجرای واقعی: پایگاه اینترنتی حضرت رضا علیه السلام
امام رضا برای کفشهایم یک جفت پا بده
اعدام انقلابی به دستور امام هادی
اعدام - اعدام انقلابی به دستور امام - اعدام انقلاب 1740 - اعدام انقلاب 1740 - اعدام - پست اعدام - عل 1740 ه السلام اعدام - پست اعدام - اعدام انقلابی به - پست اعدام انقلاب - انقلابی - انقلابی به دستور امام هادیعصر - انقلابی سئو پست به برای - اعدام انقلابی - اعدام برنامه انقلابی - اعدام انقلابی به دستور - به - به دستور امام هادیعصر امامت - به نام فارس بن حاتم - به آئین خود در آورده - اعدام انقلابی به - بود شخصی به - و آنها را به - نمود این خبر به - اعدام انقلابی به دستور امام - شخصی به نام فارس - دستور - دستور امام هادیعصر امامت امام - دستور امام هادی ع - دستور امام هاد 1740 - اعدام انقلابی به دستور - این ترتیب دستور - 1740 به دستور - 1740 به دستور - انقلابی به دستور امام هادیعصر - دستور امام هادی - امام - امام هادیعصر - امام ت - امام هادی ع - اعدام انقلابی به دستور امام - هادیعصر امام - ت امام - این خبر به امام - به دستور امام هادیعصر - هادیعصر امام ت - هادی - هادی عصر امامت امام - هادی ع بود - هادی ع رسید - انقلابی به دستور امام هادی - عصر امامت امام هادی - این خبر به امام هادی - کنیم تا اینکه امام هادی - دستور امام هادی عصر امامت امام - امامت امام هادی ع
اعدام انقلابی به دستور امام هادی
عصر امامت امام هادی (ع) بود، شخصی به نام فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی با دروغ بافی و فتنه انگیزی و بدعت گزاری ، مردم را می فریفت ، و دین آنها را سست می کرد، و آنها را به آئین خود در آورده ، دعوت می نمود. این خبر به امام هادی (ع) رسید، امام در مورد او بر خورد بسیار شدید کرد، برای دوستانش پیام فرستاد که شدیدا در برابر فارس ، بایستید و او را هر چه می توانید لعنت کنید، و از فتنه گریهای او جلوگیری نمائید، حتی اعلام کرد که : خون او هدر است ، هر کس او را بکشد من برای قاتل او، بهشت را ضمانت می کنیم تا اینکه امام هادی (ع) یکی از دوستانش به نام ابوجنید را دید و به او مبلغی پول داد و فرمود: با این پول اسلحه خریداری کن ، و آن را به من نشان بده . ابو جنید رفت و با آن پول ، شمشیری خرید، و به امام هادی (ع) نشان داد، امام هادی(ع)، آن را نپسندید، و به او فرمود: این شمشیر را ببر و با اسلحه دیگر عوض کن . ابو جنید، آن شمشیر را برد و با یک ساطور قصابی ، عوض کرد، و آن ساطور را به امام هادی (ع) نشان داد، امام هادی (ع) فرمود: این ، خوب است ابوجنید، در کمین فارس قرار گرفت ، هنگامی که بین نماز مغرب و عشا، فارس از مسجد بیرون آمد، ابوجنید به او حمله کرد و ساطور را بر فرق سر او زد، او هماندم افتاد و کشته شد، ابوجنید ساطور را انداخت ، در همین میان مردم جمع شدند و ابوجنید را گرفتند، زیرا در آنجا غیر از او کسی را ندیدند، ولی بعد از بررسی ، هیچگونه اسلحه یا چاقو و یا اثر ساطور را در او ندیدند و او را آزاد کردند. به این ترتیب ، دستور امام هادی (ع) اجرا شد، و قاتل نیز بی آنکه شناخته شود نجات یافت ! امام حسن عسکری (ع) توسط و کلای خود، حقوقی برای ابوجنید تعیین کردند و آنها می پرداختند. تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
منبع: داستان های شنیدنی از چهارده معصوم(علیهم السلام)، محمد محمدی اشتهاردی
خطبه خوانی های امام و یاران باوفایش (4)
خطبه - خطبه خوان ی های امام - خطبه امام علیهالسلام - خطبه دوم امام علیهالسلامگفتگو شمر - خطبه - 4 آشوب و همهمه خطبه - امام علیهالسلام خطبه - جویریه و تمیم بن حصین خطبه - خطبه خوان ی - آشوب و همهمه خطبه امام علیهالسلام - خوانی - خوانی د عمربن سعد در حالى - خوانی های امام و یاران - خوانی کاهش های عکس امام - او را نزد من ب خوانی - على نظرىمنفرد خطبه خوانی - خطبه دانلود خوانی - نزد من ب خوانی د عمربن سعد - خطبه خوانی های امام - های - های امام و یاران با - های ت فصاحت خدا را - های ت عطش بمیران و نوشتهاند - خطبه خوان ی های - بجا آورد و در ن های - خدایا او را در ن های - و به خاطر چیز های - خوان ی های امام و - و در ن های ت فصاحت - امام - امام و یاران با وفایش - امام علیهالسلامخطبه دوم - امام علیهالسلامگفتگو شمر با - خطبه خوان ی های امام - 4 آشوب و همهمهخطبه امام - علیهالسلامخطبه دوم امام - علیهالسلامگفتگو شمر با امام - ی های امام و یاران - و همهمهخطبه امام علیهالسلامخطبه دوم - و - و ان ی های امام - و یاران با - و فایش 4 آش - خطبه خ و - ان ی های امام و - یاران با و - فایش 4 آش و - خطبه خ و ان ی های - های امام و یاران با - یاران - یاران با وفایش 4 - یاران ش را بکشیم و یا - یاران آنها را بکشند - ی های امام و یاران - نمىرویم تا حسین و یاران - او را بریزند و یاران - 40 پس مردى از یاران - امام و یاران با وفایش - حسین و یاران ش را بکشیم - باوفایش - باوفایش 4 عکس - باوفایش برنامه 4 - های امام و یاران باوفایش - و برترین یاران سایت باوفایش - و یاران باوفایش 4 - (4)
خطبه خوان ی های امام و یاران با وفایش (4)

آشوب و همهمه
خطبه دوم امام علیهالسلام
خبر دادن امام علیهالسلام از عاقبت امر عمر بن سعد
خطبه دیگرى از امام علیهالسلام
حر بن یزید
هاتفى از غیب
فرمان یورش
خطبه امام علیهالسلام
امام حسین علیهالسلام مرکب خود را طلب کرد و بر آن سوار شد و با صداى بلند ندا کرد به طورى که بیشتر مردم حاضر در لشکر عمر بن سعد صداى آن حضرت را مىشنیدند:"ایها الناس اسمعوا قولى ولا تعجلوا حتى اعظکم بما هو حق لکم علىّ، و حتى اعتذر الیکم من مقدمى علیکم، فان قبلتم عذرى و صدقتم قولى و اعطیتمونى النصف من انفسکم کنتم بذلک اسعد و لم یکن لکم علىّ سبیل، و ان لم تقبلوا منى العذر و لم تعطوا النصف من انفسکم (فاجمعوا امرکم و شرکأ کم ثم لا یکن امرکم علیکم غمه ثم اقضوا الىّ ولا تنظرون.)(31)(ان ولیى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین.)(32)اى مردم! سخن مرا بشنوید و در جنگ شتاب مکنید تا شما را به چیزى که اداى آن بر من فریضه است و حق شما بر من است موعظه کنم و حقیقت امر را با شما در میان بگذارم، اگر انصاف دادید، سعادتمند خواهید شد و اگر نپذیرفته و از مسیر عدل و انصاف کناره گرفتید، تصمیم خود را عملى سازید و با ما بجنگید، خداى بزرگ ولى و صاحب اختیار من است، همان خدایى که قرآن را نازل فرمود و اختیار نیکوکاران به دست اوست."امام علیهالسلام فریاد برآورد و فرمود: اى شبث بن ربعى! اى حجار بن ابجر! اى قیس بن اشعث! اى یزید بن حارث! آیا شما براى من نامه ننوشتید که میوهها رسیده، و زمینها سبز شده، اگر بیایى لشکرى آراسته در خدمت تو خواهد بود؟!!قیس بن اشعث گفت: ما نمىدانیم چه مىگویى!! ولى اگر به فرمان بنى عم خود تسلیم شوى جز نیکى نخواهى دید!اهل حرم (خواهران و دختران آن حضرت) چون سخنان امام را شنیدند، به گریستن و شیون پرداختند، امام علیهالسلام برادرش عباس و فرزندش على اکبر را به خیمهها فرستاد تا آنان را خاموش سازند و فرمود: به جان خودم سوگند که بعد از این بسیار خواهند گریست!چون آنها ساکت شدند، حمد و سپاس الهى را بجا آورد و در نهایت فصاحت، خدا را یاد کرد و بر پیامبر گرامى اسلام و فرشتگان خدا و پیامبران الهى درود فرستاد. و در ادامه سخنان خود فرمود:نسب مرا به یاد آرید و ببینید که کیستم؟ و به خود آیید و خود را ملامت کنید و نگاه کنید که آیا کشتن و شکستن حرمت من رواست؟!آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند جانشین و پسر عم او نیستم؟! همان کسى که بیشتر از همه، ایمان آورد و رسول خدا را به آنچه از جانب خداى آورده بود تصدیق کرد؟!آیا حمزه سیدالشهدا عموى من نیست؟!و آیا جعفر طیار که خداوند دو بال به او کرامت فرمود تا در بهشت به پرواز در آید عموى من نیست؟!آیا شما نمىدانید که رسول خدا درباره من و برادرم فرمود: این دو سرور جوانان اهل بهشتند؟!اگر کلام مرا باور نکرده و در صداقت گفتار من شک دارید، به خدا قسم از زمانى که دانستم خداوند، دروغگویى را دشمن مىدارد، هرگز سخنى به دروغ نگفتهام، در میان شما هستند افرادى که به درستى و راستى مشهورند و گفتار مرا تأیید مىکنند، از جابر بن عبدالله انصارى و ابو سعید خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا براى شما آنچه را که از رسول خدا شنیدهاند، بازگو کنند تا صدق گفتار من براى شما ثابت گردد. آیا این گواهیها و شهادتها مانع از ریختن خون من نمىشود؟!(33)گفتگو شمر با امام علیهالسلام
در اینجا شمر بن ذى الجوشن گفت: اگر چنین است که تو مىگویى، من هرگز خداى را با عقیده راسخ عبادت نکرده باشم!!جبیب بن مظاهر گفت: به خدا سوگند که تو را مىبینم خدا را با تزلزل و تردید بسیار پرستش مىکنى! و من گواهى مىدهم که تو راست مىگویى و نمىدانى که امام چه مىگوید!! خداى بزرگ بر دل تو مهر غفلت زده است.امام علیهالسلام فرمود: آیا شما در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شما هستم؟!! به خدا سوگند که در فاصله مشرق و مغرب عالم، فرزند دختر پیامبرى، به جز من نیست. واى بر شما! آیا از شما کسى را کشتهام که از من خونبهاى او را مىخواهید؟! آیا مالى از شما تباه ساخته و یا قصاصى بر گردن من است که آن را مطالبه مىکنید؟! آنها سکوت کرده و خاموش بودند، چرا که حرفى براى گفتن نداشتند. بعد، امام علیهالسلام فریاد برآورد و فرمود: اى شبث بن ربعى! اى حجار بن ابجر! اى قیس بن اشعث! اى یزید بن حارث! آیا شما براى من نامه ننوشتید که میوهها رسیده، و زمینها سبز شده، اگر بیایى لشکرى آراسته در خدمت تو خواهد بود؟!!حر مقابل لشکر کوفه ایستاد و گفت: اى اهل کوفه! مادرتان در سوگتان بگرید، این بنده صالح خدا را خواندید و گفتند در راه تو جان خواهیم باخت، ولى اینک شمشیرهاى خود را بر روى او کشیده و او را از هر طرف احاطه کردهاید و نمىگذارید که در این زمین پهناور به هر کجا که مىخواهد، برود، و مانند اسیر در دست شما گرفتار مانده است، او و زنان و دختران او را از نوشیدن آب فرات منع کردید در حالى که قوم یهود و نصارى از آن مىنوشند و حتى بهائم در آن مىغلطند، و اینان از عطش به جان آمدهاند! شما پاس حرمت پیامبر را درباره عترت او نگاه نداشتید، خدا در روز تشنگى شما را سیراب نگرداند.قیس بن اشعث گفت: ما نمىدانیم چه مىگویى!! ولى اگر به فرمان بنى عم خود تسلیم شوى جز نیکى نخواهى دید!امام حسین علیهالسلام فرمود: نه! به خدا سوگند دستم را همانند افراد ذلیل و پست در دست شما نخواهم گذاشت، و از پیش روى شما همانند بردگان فرار نخواهم کرد.(34)سپس امام علیهالسلام فرمود: اى بندگان خدا! من به خداى خود و خداى شما پناه مىبرم، ولى بیزارم از گردنکشانى که به روز قیامت ایمان ندارند، و از گزند آنان نیز به خدا پناه مىبرم.آنگاه مرکب خود را خواباند و به عقبه بن سمعان دستور داد تا زانوان مرکب را ببندد.(35)ابن ابى جویریه و تمیم بن حصین
در این هنگام مردى از لشکر عمربن سعد که او را ابن ابى جویریه مىنامیدند در حالى که بر اسبى سوار بود، رو به سوى خیمهها کرد، و چون نظرش به آتش افتاد فریاد بر آورد: اى حسین! و اى اصحاب حسین! شادمان باشید به چشیدن آتشى که در دنیا بر افروختهاید!امام حسین علیهالسلام فرمود: این مرد کیست؟گفتند: ابن ابى جویریه مزنى!امام حسین علیهالسلام دعا کردند که: بارالها! عذاب آتش را در دنیا به او بچشان! و هنوز سخن امام تمام نشده بود که اسبش او را در آتش خندق افکند!!و بعد، مرد دیگرى از لشکر عمربن سعد نزدیک آمد به نام تمیم بن حصین فزارى و فریاد برآورد که: اى حسین! و اى اصحاب حسین! فرات را نمىبینید که همانند شکم مار به خود مىپیچد؟! به خدا سوگند که قطرهاى از آن را نخواهید چشید تا تلخى مرگ را در کام خود احساس کنید!امام علیهالسلام فرمود: این کیست؟گفتند: تمیم بن حصین است.امام علیهالسلام فرمود: این مرد و پدرش از اهل آتشند، خدایا او را در نهایت عطش بمیران!و نوشتهاند که عطشى بى سابقه بر تمیم عارض شد و از شدت تشنگى از اسب بر زمین افتاد و آنقدر پامال ستوران شد تا به هلاکت رسید.(36)عبدالله بن حوزه
گروهى از سپاهیان به سوى امام علیهالسلام حرکت کردند و در میان آنها عبدالله بن حوزه تمیمى فریاد بر آورد که: حسین در میان شماست؟!اصحاب امام حسین پاسخ دادند: این امام حسین است، چه مىخواهى؟!گفت: اى حسین! تو را به آتش بشارت مىدهم!امام فرمود: سخنى دروغ گفتى، من نزد پروردگار بخشنده و شفیع و مطاع مىروم، تو کسیتى؟گفت: من ابن حوزه هستم.امام علیهالسلام در حالى که دستهاى مبارک را بلند کرد به حدى که سپیدى زیر بغلش نمایان گشت گفت: خدایا! او را در آتش بسوزان.آن مرد به خشم آمد، و ناگاه اسب او رم کرد و ابن حوزه بر زمین سقوط کرد در حالى که پایش به رکاب اسب گیر کرده بود، آنقدر بدنش بر روى خاک کشیده شد که قسمتى از بدنش جدا شد و قسمت دیگر به رکاب اسب آویزان بود، و سرانجام پس از برخورد باقیمانده بدنش به سنگ، در میان آتش خندق افتاد و مزه آتش را چشید.امام علیهالسلام به خاطر استجابت دعایش، سجده شکر بجاى آورد و دستانش را برداشت و عرض کرد: اى خدا! ما از مقربان درگاه تو، اهلبیت پیامبر تو و ذریه او هستیم، حق ما را از جباران ستمگر بستان، به درستى که تو شنوا و از هر کس به مخلوق خود نزدیکترى.محمدبن اشعث گفت: چه قرابتى بین تو و پیامبر است؟!!امام حسین علیهالسلام گفت: خدایا! محمدبن اشعث مىگوید در میان من و پیامبرت نسبتى نیست، خدایا! امروز طعم ذلت و خوارى خود را به او بچشان تا من عقوبت او را ببینم.این دعاى امام نیز مستجاب شد، و محمد بن اشعث به جهت قضاى حاجت از اسب پیاده شد و عقربى او را گزید و با لباسى آلوده به هلاکت رسید.(37) و (38)تنبیه مسروق
مسروق بن وائل حضر مىگوید: من در پیش روى لشکر ابن سعد بودم به این امید که سر حسین را گرفته و نزد عبیدالله بن زیاد برده و جایزه بگیرم!! اما چون اجابت دعاى آن حضرت را درباره ابن حوزه مشاهده کردم، دانستم که این خاندان را حرمت و منزلتى است نزد خدا، لذا از لشکر عمر بن سعد جدا شده و بازگشتم، و به خاطر چیزهایى که از این خاندان مشاهده کردم هرگز با آنها جنگ نخواهم کرد.(39)
خطبه زهیر بن قین
زهیر بن قین به طرف لشکر دشمن خارج شد در حاى که سوار بر اسب بوده و لباس جنگ به تن داشت، و خطاب به آنان گفت: اى مردم کوفه! از عذاب خدا بترسید، حق مسلمان بر مسلمان این است که برادرش را نصیحت کند، ما هم اکنون برادریم و بر یک دین، مادامى که جنگى بین ما رخ نداده است، و چون کار به مقاتله کشد شما یک امت و ما امت دیگرى خواهیم بود؛ خدا ما را به وسلیه خاندان رسولش در مقام آزمونى بزرگ قرار داده تا ما را بیازماید، من شما را به یارى این خاندان و ترک یارى یزید و عبیدالله بن زیاد فرا مىخوانم زیرا شما در حکومت اینان جز سوء رفتار و قتل و کشتار و به دار آویختن و کشتن قاریان قرآن همانند حجر بن عدى و اصحاب او و هانى بن عروه و امثال او، ندیدهاید.سپاهیان عمر بن سعد به زهیر ناسزا گفتند و عبیدالله را مدح و دعا کردند، سپس گفتند: ما از این مکان نمىرویم تا حسین و یارانش را بکشیم و یا آنها را نزد عبیدالله ببریم!زهیر گفت: اى بندگان خدا! فرزند فاطمه به محبت و یارى سزاوارتر از پسر سمیه (عبیدالله بن زیاد) است، اگر او را یارى نمىکنید، دست خود را به خون او آلوده نکنید، او را رها کنید تا یزید هر چه مىخواهد، با او رفتار کند، به جان خودم سوگند که یزید بدون کشتن حسین نیز از شما خشنود خواهد بود.در این اثنأ، شمر تیرى به سوى زهیر پرتاب کرد و گفت: ساکت باش! خدا صداى تو را فرو نشاند، تو ما را به زیادى سخنت آزردى.حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ مىبینم، و به خدا قسم چیزى را بر بهشت بر نمىگزینم اگر چه مرا پاره کرده و در آتشم بسوزانند. سپس بر اسب خود نهیب زده و به امام حسین علیهالسلام پیوست، و به آن حضرت عرض کرد: اى پسر رسول خدا! جان من به فداى تو باد، من کسى بودم که بر تو سخت گرفته و در این مکان فرود آوردم، و گمان نمىکردم که این گروه با تو چنین رفتار نمایند و سخن تو را نپذیرند، به خدا سوگند اگر مىدانستم که این گروه با تو چنین خواهند کرد هرگز دست به چنین کارى نمىزدم، و من به درگاه خداى بزرگ توبه مىکنم از آنچه که انجام دادهام، آیا توبه من پذیرفته مىشود؟زهیر در پاسخ شمر گفت: اى اعرابى زاده! من با تو سخن نگویم، تو حیوانى بیش نیستى! من گمان ندارم حتى دو آیه از کتاب خدا را بدانى، مژده باد تو را به رسوایى روز قیامت و عذاب دردناک الهى.شمر گفت: خدا تو و امام تو را پس از ساعتى خواهد کشت!زهیر گفت: مرا از مرگ مىترسانى؟! به خدا سوگند در نظر من شهادت با حسین بهتر از زندگى جاودانه با شماست. سپس زهیر رو به مردم کرده و با صدایى بلند گفت: اى بندگان خدا! این مرد درشت خوى، شما را نفریید، به خدا سوگند شفاعت رسول خدا هرگز به گروهى که خون فرزندان و اهلبیت او را بریزند و یاران آنها را بکشند، نخواهد رسید.(40)پس مردى از یاران امام بانگ برداشت: اى زهیر! بازگرد، امام علیهالسلام مىفرماید: به جان خودم سوگند همانگونه که مؤمن آل فرعون قومش را نصیحت کرد، تو نیز در نصیحت این گمراهان انجام وظیفه کردى و در دعوت آنها به راه مستقیم پا فشارى نمودى، اگر سودى داشته باشد!(41)خطبه بریر
بریر بن خضیر از امام حسین علیهالسلام اجازه گرفت که با سپاه کوفه صحبت کند. امام او را اجازه داد، و او نزدیک سپاه کوفه آمد و گفت: اى گروه مردم! خدا پیامبر را مبعوث کرد و او مردم را به توحید و یکتاپرستى فراخواند، هم بشیر بود و هم نذیر، هم بشارت مىداد و هم از آتش دوزخ مىهراساند، او مشعل تابناکى بود فرا راه انسانها؛ این آب فرات است که حیوانات بیابان از آن مىنوشند ولى آن را از پسر دختر پیامبر مضایفه مىکنید!! پاداش رسول خدا این است؟!(42) و (43)محمدبن ابى طالب نقل کرده است که: سپاه دشمن بر مرکبهاى خود سوار شدند و امام علیهالسلام نیز با جمعى از اصحاب سوار بر اسب شدند و در پیشاپیش آنها بریر حرکت مىکرد، امام به او فرمودند: با این قوم صحبت کن.بریر پیش آمد و گفت: اى مردم! تقواى خدا را پیشه سازید، این خاندان پیامبر است که مقابل شماست، و اینها فرزندان و دختران و حرم پیامبرند، چه تصمیمى در باره آنها گرفتهاید؟پاسخ دادند که: ما آنها را به عبیدالله بن زیاد تسلیم مىکنیم تا او درباره آنها حکم کند!بریر گفت: آیا نمىپذیرید به همان مکانى که از آنجا آمدهاند، بازگردند؟ اى مردم کوفه! واى بر شما! آیا نامهها و پیمانهاى خود را فراموش کردهاید؟ واى بر شما! اهل بیت پیامبر را دعوت مىکنید و تعهد مىکنید که خود را فداى آنها کنید و هنگامى که به نزد شما آمدند، آنها را به عبیدالله بن زیاد تسلیم مىکنید؟!! او درباره آنها از فرات هم مضایقه مىکنید؟! چه بد پاس حرمت پیامبر را نگاه داشیتد! شما را چه مىشود؟! خدا شما را در قیامت سیراب نگرداند که بد مردمى هستید!مردى از سپاه کوفه گفت: ما نمىدانیم چه مىگویى!بریر گفت: خدا را سپاس مىگویم که بصیرتم را درباره شما زیاده کرد، بارالها! به درگاه تو بیزارى مىجویم از اعمال این گروه، بارالها! ترس خود را در میان ایشان افکن، و چنان کن که چون تو را ملاقات کنند از آنها خشمناک باشى.سپس سپاه کوفه او را هدف تیر قرار دادند و بریر بازگشت.(44)آشوب و همهمه
چون عمربن سعد سپاه خود را براى محاربه با امام حسین آماده کرد و پرچمها را در جاى خود قرار داد و میمنه و میسره لشکر را منظم نمود، به افرادى که در قلب لشکر بودند گفت: در جاى خود ثابت بمانید و حسین را از هر طرف احاطه کنید تا او را همانند حلقه انگشترى در میان بگیرید!در این اثنا، امام علیهالسلام در برابر سپاه کوفه ایستاد و از آنها خواست که خاموش شوند، ولى آنها ساکت نشدند!! امام به آنها فرمود:واى بر شما! چه زیان مىبرید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست مىخوانم، هر کس فرمان من برد بر راه صواب باشد، و هر که نافرمانى من کند هلاک شود، شما از همه فرامین من سر باز مىزنید و سخن مرا گوش نمىدهید چرا که شکمهاى شما از مال حرام پر شده و بر دلهاى شما مهر شقاوت نهاده شده است، واى بر شما! آیا خاموش نمىشوید و گوش نمىدهید؟!پس اصحاب عمربن سعد یکدیگر را ملامت کرده و گفتند: گوش دهید!!
خطبه دوم امام علیهالسلام
پس از سکوت سپاه دشمن، امام علیهالسلام فرمود:اى مردم! هلاک و اندوه بر شما باد که با آن شور و شعف زاید الوصف ما را خواندید تا به فریاد شما رسیم، و ما شتابان براى فریادرسى شما آمدیم، ولى شما شمشیرى را که خود در دست شما نهاده بودیم به روى ما کشیدید، و آتشى که ما بر دشمن خود و دشمنان شما افروخته بودیم براى ما فروزان کردید! و در جنگ با دوستانتان، به یارى دشمنانتان برخاستید! با این که آنان در میان شما نه به عدل رفتار کردند و نه امید خیرى از آنان دارید و بدون آن که از ما امرى صادر شده باشد که سزاوار این دشمنى و تهاجم باشیم. واى بر شما! چرا آنگاه که شمشیرها در غلاف و دلها آرام و خاطرها جمع بود ما را رها نکردید؟! و همانند مگس به سوى فتنه پریدید و همانند پروانهها به جان هم افتادید، هلاک باد شما را اى بندگان کنیز! و بازماندگان احزاب! و رها کنندگان کتاب! و اى تحریف کنندگان کلمات خدا! و فراموش کنندگان سنت رسول! و کشندگان فرزندان انبیا و عترت اوصیاى پیامبران! و ملحق کنندگان ناکسان به صاحبان انساب! و آزار کنندگان مؤمنین! و فریادگران رهبران که قرآن را پاره کردند!امام علیهالسلام فرمود: مىگویم از خدا بترسید و مرا مکشید، زیرا کشتن و هتک حرمت من، جایز نیست، من فرزند دختر پیامبر شما هستم و جده من خدیجه همسر پیغمبر شماست، و شاید سخن پیامبر به شما رسیده باشد که فرمود: حسن و حسین، دو سید جوانان اهل بهشتند.آرى به خدا سوگند بیوفایى و پیمان شکنى، عادت شماست، ریشه شما با مکر و بیوفایى درهم آمیخته است، شاخههاى شما بر آن پروریده است. شما خبیثترین میوهاید، گلوگیر در کام باغبان خود و گورا در کام غاصبان و راهزنان، لعنت خدا بر پیمان شکنانى که میثاقهاى محکم شده را شکستند، خدا را کفیل خود قرار داده بودید، و به خدا سوگند که آن پیمان شکنان شمائید! اینک این دعى ابن دعى (عبیدالله بن زیاد) مرا در میان دو چیز مخیر کرده است: یا شمشیر کشیدن و یا خوار شدن! و هیهات که ما به ذلت تن نخواهیم داد، خدا و رسول او و مؤمنان براى ما هرگز زبونى نپسندند، دامنهاى پاکى که ما را پروراندهاند و سرهاى پرشور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند، و من با این جماعت اندکى با شما مىجنگم هر چند یاوران، مرا تنها گذاشتند.(45)سپس اشعارى را قرائت فرمود که ترجمهاش این است:«اگر پیروز شویم، دیر زمانى است که پیروز بودهایم؛ و اگر مغلوب شویم باز هم مغلوب نشدهایم. عادت ما ترس نیست ولى کشته شدن ما با دولت دیگران قرین است.»سپس فرمود:به خدا سوگند اى گروه کفران پیشه! پس از من چندان زمانى نخواهد گذشت مگر به مقدارى که سوارهاى بر مرکبش سوار شود، که روزگار چون سنگ آسیا بر شما بگردد، و شما در دلهره و اضطرابى عمیق فرو برد، و این عهدى است که پدرم از طرف جدم با من بسته است، پس رأى خویش و همراهان خود را بار دیگر ارزیابى کنید تا روزگار بر شما غم و اندوه نبارد! من کار خویش را بر عهده خدا نهادم و مىدانم که چیزى بر زمین نجنبد مگر به دست قدرت بالغه الهى.بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگى و قحطى پدید آور، و آن غلام ثقفى را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند، و انتقام من و اصحاب و اهلبیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد، که اینان ما را تکذیب کردند و بى یاور گذاشتند، و تو پروردگار مائى، به سوى تو رو آوردیم و بر تو توکل نمودیم و باز گشت ما به سوى توست.(46)خبر دادن امام علیهالسلام از عاقبت امر عمر بن سعد
سپس امام علیهالسلام فرمود: عمربن سعد کجاست؟ او را نزد من بخوانید.عمربن سعد در حالى که دوست نداشت این ملاقات صورت پذیرد، به نزد امام آمد. امام به او گفت: تو مرا مىکشى؟! گمان نمىکنى که دعى بن دعى (ابن زیاد) حکومت رى و گرگان را به تو ارزانى دارد؟! به خدا سوگند که چنین نخواهد شد، و این عهدى است معهود! هر چه خواهى بکن که پس از من نه در دنیا و نه در آخرت، شاد نگردى، و گویى مىبینم سر تو را که در کوفه بر نیزه نصب کرده و کودکان بر آن سنگ مىزنند و آن را هدف قرا مىدهند؟!عمربن سعد خشمگین شد و روى بگرداند! و سپاه خود را گفت: در انتظار چه هستید؟! همه یکباره بر او حمله کنید که اینان یک لقمه بیش نیستند!!(47)خطبه دیگرى از امام علیهالسلام(48)
پس آن حضرت برابر سپاه دشمن آمد در حالى که به صفوف آنها مىنگریست که همانند سیل مىخروشیدند و به عمر بن سعد نظر کرد که در میان اشراف کوفه ایستاده بود، پس فرمود:"خدایى را حمد مىکنم که دنیا را آفرید و آن را خانه فنا و زوال مقرر نمود و اهل دنیا را در احوالى مختلف و گوناگون قرار داد، آن که فریب دنیا را خورد بى خرد است و آن که فریفته دنیا گردد نگون بخت است، مبادا دنیا شما را فریب دهد که دنیا امید هر کس را که بدان گراید، قطع کند و طمع آن کس را که بدان دل بندد به ناامیدى مبدل نماید. شما را مىبینم براى انجام کارى در اینجا اجتماع کردید که خدا را به خشم آوردهاید، و روى از شما برتافته و عقابش را بر شما نازل کرده و از رحمت خود شما را دور ساخته است. نیکو پروردگارى است خداى ما، و شما بد بندگانى هستید که به طاعت او اقرار کرده و به رسولش ایمان آورده ولى بر سر ذریه و عترت او تاختید و تصمیمى بر قتل آنها گرفتید، شیطان بر شما غالب گردید و خداى بزرگ را از یاد بردید، هلاک باد شما و آنچه مىخواهید. انالله و انا الیه راجعون. اینان جماعتى هستند که پس از ایمان کافر شدند، دور باد رحمت پروردگار از ستمگران."در این اثنأ عمر بن سعد رو به اشراف کوفه کرد و گفت: واى بر شما! که با او تکلم کنید، به خدا سوگند این پسر همان پدر است که اگر یک روز هم ادامه سخن دهد از سخن گفتن عاجز نشود!پس شمر پیش آمد و گفت: اى حسین! این چه سخن است که مىگویى؟ به ما تفهیم کن تا بفهمیم!امام علیهالسلام فرمود: مىگویم از خدا بترسید و مرا مکشید، زیرا کشتن و هتک حرمت من، جایز نیست، من فرزند دختر پیامبر شما هستم و جده من خدیجه همسر پیغمبر شماست، و شاید سخن پیامبر به شما رسیده باشد که فرمود: حسن و حسین، دو سید جوانان اهل بهشتند.(49)
حر بن یزید (50)
امام علیهالسلام از مرکب پیاده شد و به عقبة بن سمعان دستور داد که آن را ببندد، در این اثنأ سپاه کوفه براى جنگ و قتال به طرف امام و اصحاب امام روى آورد!حربن یزید ریاحى هنگامى که آن گروه را مصمم به جنگ دید(51)، نزد عمربن سعد آمد و گفت: آیا با حسین جنگ مىکنى؟!گفت: آرى، به خدا سوگند، قتالى که کمترینش این باشد که سرها و دستها جدا گردد!!حر گفت: آنچه حسین بیان کرد، براى شما کافى نبود؟!عمر بن سعد گفت: اگر کار به دست من بود، مىپذیرفتم، ولى امیر تو عبیدالله نمىپذیرید!!حر بازگشت و مردى از قبیلهاش همراه او بود به نام قرة بن قیس، حربن یزید به او گفت: اى قره! آیا اسب خویش را آب دادهاى؟ گفت: ندادهام. قره مىگوید: من احساس کردم که او مىخواهد از جنگ کناره گیرد و اگر از قصدش مرا آگاه مىکرد، من هم به او مىپیوستم.پس حربن یزید کم کم به سوى خرگاه(خیمهگاه) حسین نزدیک مىشد، مردى(52) به او گفت: این چه حالتى است که در تو مىبینم؟حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ مىبینم، و به خدا قسم چیزى را بر بهشت بر نمىگزینم اگر چه مرا پاره کرده و در آتشم بسوزانند. سپس بر اسب خود نهیب زده و به امام حسین علیهالسلام پیوست(53)، و به آن حضرت عرض کرد: اى پسر رسول خدا! جان من به فداى تو باد، من کسى بودم که بر تو سخت گرفته و در این مکان فرود آوردم، و گمان نمىکردم که این گروه با تو چنین رفتار نمایند و سخن تو را نپذیرند، به خدا سوگند اگر مىدانستم که این گروه با تو چنین خواهند کرد هرگز دست به چنین کارى نمىزدم، و من به درگاه خداى بزرگ توبه مىکنم از آنچه که انجام دادهام، آیا توبه من پذیرفته مىشود؟امام حسین علیهالسلام فرمود: آرى، خدا توبه تو را مىپذیرد، پیاده شو!حر بن یزید گفت: من براى تو سواره باشم به از آن است که پیاده شوم، روى این اسب مدتى مبارزه مىکنم و در پایان کار فرود خواهم آمد.امام حسین علیهالسلام فرمود: خداى تو را بیامرزد! آنچه را که تصمیم گرفتهاى انجام ده.سپس حر مقابل لشکر کوفه ایستاد و گفت: اى اهل کوفه! مادرتان در سوگتان بگرید، این بنده صالح خدا را خواندید و گفتند در راه تو جان خواهیم باخت، ولى اینک شمشیرهاى خود را بر روى او کشیده و او را از هر طرف احاطه کردهاید و نمىگذارید که در این زمین پهناور به هر کجا که مىخواهد، برود، و مانند اسیر در دست شما گرفتار مانده است، او و زنان و دختران او را از نوشیدن آب فرات منع کردید در حالى که قوم یهود و نصارى از آن مىنوشند و حتى بهائم در آن مىغلطند، و اینان از عطش به جان آمدهاند! شما پاس حرمت پیامبر را درباره عترت او نگاه نداشتید، خدا در روز تشنگى شما را سیراب نگرداند.در این حال گروهى با تیر بر او حمله ور شدند، او پیش آمده و در مقابل امام حسین عیله السلام ایستاد.(54)هاتفى از غیب
نوشتهاند که: حر به امام حسین علیهالسلام گفت: هنگامى که عبیدالله بن زیاد مرا سوى تو روانه کرد، و از قصر بیرون آمدم، از پشت سر آوازى شنیدم که مىگفت: اى حر! شاد باش که به خیرى روى آوردى! چون به پشت سرم نگریستم، کسى را ندیدم! با خود گفتم: این چه بشارتى است که من به پیکار حسین علیهالسلام مىروم؟! و هرگز تصور نمىکردم که سرانجام از شما پیروى خواهم کرد.امام علیهالسلام فرمود: به راه خیر هدایت شدى.(55) و (56)فرمان یورش
عمرم بن حجاج فریاد بر آورد به سپاه کوفه گفت: اى نادانان! شما مىدانید که با چه کسانى مىجنگید؟! اینان شجاعان و دلاوران کوفه هستند! شما با کسانى مىجنگید که خود را آماده مرگ ساختهاند! کسى به تنهایى به میدان آنها نرود، اینها تعدادشان کم است و زمان کوتاهى باقى خواهند ماند، به خدا سوگند اگر آنها را سنگباران کنید، کشته خواهند شد!!عمربن سعد گفت: راست گفتى، رأى تو صحیح است، کسى را بفرست تا به سپاهیان کوفه بگوید که به تنهایى به میدان آنان نرود.(57)امام علیهالسلام در این هنگام دست بر محاسن گرفت و گفت: خدا بر قوم یهود آنگاه خشم گرفت که براى او فرزند قائل شدند، و بر امت مسیح آن هنگام که او را یکى از سه خداى خود دانستند، و بر زرتشتیان وقتى که بندگى ماه و خورشید پذیرفتند، و غضب خدا اینک به نهایت رسید درباره این قوم که بر کشتن پسر دختر پیغمبر خود یک دل و یک زبان متفق شدند! به خدا قسم آنچه از من مىخواهند، اجابت نخواهم کرد تا آن که در خون خود آغشته به لقاى پروردگار نائل شوم.(58)پاورقىها:
31- سوره یونس: 71.32- سوره اعراف: 196.33- حیاة الامام الحسین 3/184.34- «لا و الله لا اعطیکم بیدى اعطأ الذلیل و لا افر فرار العبید».35- ارشاد شیخ مفید 2/97.36- جلأ العیون شبر 2/173.37- ارشاد شیخ مفید 2/102.38- خوارزمى نیز از حاکم جشمى نقل مىکند که همان روز محمدبن اشعث به هلاکت رسید، بعد مىگوید: این صحیح نیست بلکه محمدبن اشعث تا زمان حکومت مختار زنده بود و مختار او را کشت، ولى در اثر همان علت خانه نشین شده بود. (مقتل الحسین خوارزمى 1/349).39- کامل ابن اثیر 4/66.40- کامل ابن اثیر 4/63.41- نفس المهموم 243.42- یعنى خداى متعال در قرآن اجر رسالت را مودت اقربأ مقرر نموده و شما به فرزند دختر رسولش آب نمىدهید در حالى که حتى حیوانات بیابان نیز از آن بهرهمند مىباشند.43- ابصار العین 71.44- بحار الانوار 45/5.45- تحف العقول 4/174/ الاحتجاج 2/99/ متقل الحسین خوارزمى /2/6.46- بحارالانوار /45/9.47- بحار الانوار 45/10.48- در این که امام عیله السلام روز عاشورا چند مرتبه به میدان آمده و با سپاه کوفه صحبت کرده است، تاریخ گویا نیست، ما در اینجا سه خطبه از آن حضرت نقل کردیم و روشن نیست آن بزرگوار این سخنان را یک بار انشأ کردهاند و اهل تاریخ آن را از هم مجزا نمودهاند، یا آن که در چند نوبت ایراد کردهاند، و بعضى تعداد این خطبهها را بیش از سه ذکر کردهاند. (وسلیة الدارین 298).49- بحار الانوار 45/5.50- او حربن یزید بن ناجیة بن عتاب است. او در میان قوم خویش چه در جاهلیت و چه در اسلام، شریف بوده است، و جد او (عتاب) ردیف و ندیم نعمان بن منذر پادشاه حیره بوده، حر پسر عموى «احوص» شاعر که از اصحاب رسول خداست مىباشد، و نسب شیخ حر عاملى صاحب «وسائل» به او منتهى مىگردد. (وسلیة الدارین 127).51- خوارزمى نقل کرده است: چون امام فریاد برآورد «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله تعالى؟ اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟» و حربن یزید استغاثه امام را شنید قلبش مضطرب و اشک از چشمانش جارى شد و نزد عمربن سعد آمد. (مقتل الحسین خوارزمى 2/9).52- نام این مرد مهاجر بن اوس است.53- و با حربن یزید غلام ترک او نیز همراه بود و به امام ملحق گردید. (مقتل الحسین خوارزمى 2/10).54- اعلام الورى 238.55- مثیر الاحزان 59.56- و در نقل دیگر آمده است که حر به حضرت عرض کرد: اى سید من! پدرم را در خواب دیدم به من گفت: در این ایام کجائى؟ گفتم: بیرون آمدم تا سر راه حسین قرار بگیرم، او بر من فریاد زد: واویلا تو را چکار با فرزند رسول خدا؟ اگر مىخواهى معذب و در آتش خالد باشى به جنگ او بیرون رو و اگر دوست دارى که جد او شفیع تو باشد و در قیامت با او محشور گردى او را یارى نما و در راه او مجاهده کن. (وسیله الدارین 127).57- ارشاد شیخ مفید 2/103.58- الملهوف 42.منبع:قصّه کربلا- بضمیمه قصّه انتقام ، على نظرىمنفردخطبه خوانی های امام و یاران باوفایش (4)
امام مهدی(عج) سبب امتحان الهی
امام - امام مهدی عج سبب - امام باقر علیه السلام فرمود - امام باقر علیه السلام فرمودند - امام - سعید استاول امام - 1 دوم امام - 2 سوم امام - امام مهدی عج - امام باقر علیه - مهدی(عج) - سبب - سبب امتحان الهیای منصور - سبب امتحان الهی - سبب امتحان الهیامام مهدی عج - امام مهدی عج سبب - دیدنی مهدی عج سبب - امام مهدی عج سبب - الهیامام مهدی عج سبب - عج سبب امتحان الهیای - عج سبب امتحان الهی - امتحان - امتحان الهیای منصور امر - امتحان شوید نه بلکه - امتحان شوید نه بلکه - مهدی عج سبب امتحان - تا اینکه همگی شما امتحان - تا اینکه همگی شما امتحان - خلقش را به آن امتحان - سبب امتحان الهیای منصور - همگی شما امتحان شوید - الهی - الهی تب - الهی امام مهدی عج سبب - الهی ای منصور - عج سبب امتحان الهی - عج سبب امتحان الهی - عج سبب امتحان الهی - زمین از این حجتهای الهی - سبب امتحان الهی - سبب امتحان الهی امام مهدی عج
امام مهدی(عج) سبب امتحان الهی
ای منصور! امر فرج اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه سخت مأیوس شوید. بلکه - قسم به خدا - که تا خوب و بد شما از یکدیگر جدا شوید نه، بلکه به خدا قسم، تا اینکه همگی شما امتحان شوید، نه بلکه به خدا قسم تا آنگاه، که شقی شود آنکه شقی است و سعید گردد آنکه سعید است
اول - امام باقر علیه السلام فرمود: ای شیعیان آل محمد - صلی الله علیه وآله -! یقینا ناخالص های شما از شما جدا خواهند شد. همچون سرمه در چشم که سرمه کش می داند چه زمان سرمه در چشم می رود، اما نمی داند کی از چشمم می رود. ناخالص های شما هم صبح می کنند در حالی که بر امیری از ولایت ما گام بر می دارند. وغروب می کنند، در حالی که از آن بیرون رفته اند. و(بالعکس) شامگاهان در مسیری از ولایت مایند و صبح می کنند در حالی که از آن خارج شده اند.(1)
دوم - امام باقر علیه السلام فرمودند:
شما (شیعیان) آنقدر انتظار خواهید کشید تا همچون بزی که در حال جان دادن باشد بشوید، برای قصاب فرق نمی کند که کجای بز مریض و نحیف را بگیرد! برای شما هیچ کدام مقامی نخواهد ماند که از آن بالا روید و یا تکیه گاهی که در کارهای خود به او تکیه کنید!.(2)
سوم - امام صادق علیه السلام خطاب به منصور صیقل:
ای منصور! امر فرج اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه سخت مأیوس شوید. بلکه - قسم به خدا - که تا خوب و بد شما از یکدیگر جدا شوید نه، بلکه به خدا قسم، تا اینکه همگی شما امتحان شوید، نه بلکه به خدا قسم تا آنگاه، که شقی شود آنکه شقی است و سعید گردد آنکه سعید است.(3)
چهارم - منصور صیقل گوید:
گروهی بودیم نزد امام صادق علیه السلام نشسته و حدیث می گفتیم امام رو به ما کرد و فرمود:
در چه موضوعی با یکدیگر بحث می کردید؟ نه، نه به خدا قسم آنچه که چشمهایتان را به سویش دوخته اید (کنایه از انتظار فرج آل محمد است) اتفاق نمی افتد تا آنکه همگی شما غربال شوید، نه به خدا قسم آنچه که دیده را به سویش دوخته اید واقع نمی شود، تا آنگاه که خوب و بد شما از یکدیگر جدا شوید.
نه، به خدا قسم آنچه انتظارش را می کشید جز بعد از نومیدی واقع نشود، نه، به خدا قسم آنچه به انتظار آن چشم دوخته اید اتفاق نیفتد تا بدبخت، بدبخت شود و خوشبخت به سعادت برسد.(4)
امام باقر علیه السلام:
هیهات، هیهات، فرج وگشایش ما صورت نگیرد تا آنکه همه ی شما غربال شوید،همه غربال شوید، همه غربال شوید - سه بار فرمودند - تا ناصافی ها بروند و خالص ها باقی بمانند
پنجم - امام کاظم علیه السلام فرمود:
وقتی که پنجمین فرزند از هفتمین امام، غایب شود پس بر شما باد بر شما باد به دین هایتان که احدی آن را از شما زایل نکند. فرزندانم حتما برای صاحب الامر غیبتی است تا هر کس قائل به امامت است از آن برگردد، به تحقیق که آن آزمایشی است از جانب خداوند که خلقش را به آن امتحان کند.(5)
ششم - جابر: به امام باقر عرض کردم:
گشایش امر شما چه زمان واقع شود؟
فرمود: هیهات، هیهات، فرج وگشایش ما صورت نگیرد تا آنکه همه ی شما غربال شوید،همه غربال شوید، همه غربال شوید - سه بار فرمودند - تا ناصافی ها بروند و خالص ها باقی بمانند.(6)
هفتم - ابراهیم بن هلیل به امام رضا علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، پدرم بر این امر (امامت و فرج آل محمد) مرد ومن هم به این سن و سال کهولت رسیده ام که می بینی! (می ترسم) بمیرم و هیچ خبری به من ندهی؟
- امام علیه السلام: ای ابا اسحاق عجله داری؟
- بله والله عجله دارم. چگونه تعجیل نکنم در حالی که به این سن و سال رسیده ام که می بینی؟!
- اما ای ابا اسحاق به خدا قسم این امر اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه خوب و بد همگی شما از هم جدا شوید و همگی امتحان شوید تا جز گروهی اندک از شما نماند، - آنگاه دستش را به سمت جمعیت کشاند و بالا برد - (کنایه از آنکه این همه جمعیت، کم خواهند شد).(7)
هشتم - امام رضا علیه السلام:
به خدا قسم، آنچه چشمهایتان را به آن دوخته اید واقع نمی شود مگر بعد از آزمایش و جدائی شما از یکدیگر، و تا آنجا که جز تعداد بسیار کمی از شما شیعیان باقی نماند.(8)
نهم - راوی گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:
گفتار شما (شیعیان) دلهای مردم (نااهل) را ناخوش آید، احادیثی را بر آنها عرضه کنید اگر پذیرا بودند زیادترش کنید و هر کس منکر بود رهایش کنید زیرا که یقینا فتنه ای به سراغ شما خواهد آمد که هر دوست و همراهی را از بین ببرد تا آنکه حتی اگر بر یک مو وارد شود آن را به دو مو تبدیل کند، در این فتنه جز ما و شیعیان (خالص) ما باقی نخواهند ماند.(9)
دهم - امام محمد باقر علیه السلام:
همه ی مؤمنان مورد ابتلا و آزمایش واقع شوند تا آنکه اهل ایمان جدا شوند، آری خداوند مؤمنین را از بلای دنیا وسختی های آن ایمن نکرده، او آنها را از کوری وشقاوت در آخرت در امان نگهداشته است.
سپس فرمود: حضرت سید الشهداء بعضی کشتگان (عاشورا) را بر بعضی دیگر قرار داده و فرمود: کشتگان ما کشته شدگان پیامبران وخانواده ی پیامبرانند.(10)
پىنوشتها:
(1) بحار الانوار 101:52:ح 2.
(2) بحار الانوار 110:25 ح 15.
(3) بحار الانوار 111:52:ح 20.
(4) بحار الانوار 112:52 ح 23.
(5) بحار الانوار 113:52 ح 26.
(6) بحار الانوار 113:52 ح 28.
(7) بحار الانوار 113:52 ح 29.
(8) بحار الانوار 114:52 ح 30.
(9) بحار الانوار 1105:52 ح 36.
(10) بحار الانوار 117:52 ح 39.
فراوری بخش عترت و سیره تبیان
منبع: امام مهدى امتحان الهى، محمد حسین صفا خواه
.SendToNetwork
{
width: 70px;
clear: right;
height: 16px;
border: 1px solid #8A9CC2;
direction: rtl;
text-align: right;
padding: 5px;
font-size: 8pt;
background: #EAE7D6;
float: left;
margin: 5px 10px;
}
.SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon
{
float: right;
}
.SendToNetwork_text
{
width: 50px;
margin-top: 2px;
line-height: 1;
}
.SendToNetwork_icon
{
width: 20px;
}
.SendToNetwork_icon img
{
cursor: pointer;
}
a img
{
border: none;
}
ارسال به
function SendToWall() {
var type = "1";
var id = "";
id = "155474";
if (id == "") id = "155474";
$.ajax({
type: "POST",
url: "/webservices/Socialnetwork/SocialNetwork.asmx/SendToWall",
data: "{ ID:"+id+", Type:"+type+"}",
contentType: "application/json; charset=utf-8",
dataType: "json",
success: function (recdata) {
var i = recdata.d;
if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید.");
if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید.");
if (i == 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد.");
},
error: AjaxFailed
});
function AjaxFailed(result) {
ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید.");
}
}
function ShowMessage(MessageType, MessageText) {
var w = ($(window).width() / 2) - 200;
$("body").append("
" + MessageText + "");
$("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500);
}
شبهه قرآنی و پاسخ امام هادی(علیهالسلام)
شبهه - شبهه قرآنی و پاسخ امام - شبهه قرآنی و پاسخ امام - شبهه قرآنی و پاسخ امام - شبهه - خرید اینترنتی شبهه - عل 1740 ه السلام شبهه - خرید اینترنتی شبهه - شبهه قرآنی و - خرید اینترنتی شبهه قرآنی و - قرآنی - قرآنی و پاسخ امام هادی - قرآنی روش و خرید ارزان - شبهه قرآنی - شبهه سئو کاهش قرآنی - شبهه قرآنی و پاسخ - و - و پاسخ امام هادی علیهالسلام - و سی بن محمد میگ - و ید ر - شبهه قرآنی و - م و - سی بن محمد میگ و - ید ر و - شبهه قرآنی و پاسخ امام - م و سی بن محمد - پاسخ - پاسخ امام هادی علیهالسلام - پاسخ او را دادی - پاسخ آنها را نمیدانستم - شبهه قرآنی و پاسخ - فرمودند آیا پاسخ - گفتم خیر پاسخ - کننده حضرت سلیمان و پاسخ - قرآنی و پاسخ امام هادی - آیا پاسخ او را - امام - امام هادی علیهالسلام - امام هادی علیهالسلام - امام هادی علیه السلام - شبهه قرآنی و پاسخ امام - پس نزد برادرم امام - دهم امام - نمیدانستم امام - و پاسخ امام هادی علیهالسلام - نزد برادرم امام هادی - هادی(علیهالسلام)
شبهه قرآنی و پاسخ امام هادی(علیهالسلام)
موسی بن محمد میگوید: روزی یحیی بن اکثم را دیدم. او از من سؤالاتی پرسید، پس نزد برادرم امام هادی (علیهالسلام) آمدم و بین ما مباحثی رد و بدل شد که اطاعت او را بر من لازم و روشن ساخت. از ایشان پرسیدم: "قربانت گردم! یحیی ابن اکثم از من سوالاتی پرسیده و خواسته است تا به او جواب دهم. امام هادی (علیه السلام) فرمودند: "آیا پاسخ او را دادی؟
گفتم: خیر، پاسخ آنها را نمیدانستم.
امام (علیه السلام) فرمودند: آن سوالات چه هستند؟
گفتم: نوشتهای داده که در آن پرسیده است: خداوند در قرآن میفرماید: "آنکه نزدش بهرهای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: من عرش (ملکه سبأ) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد."(1) سؤال کننده حضرت سلیمان و پاسخ دهنده آصف (بن برخیا) است. آیا سلیمان پیامبر به علم آصف نیازمند است؟
و در آیه: "اگر در آنچه بر تو فروفرستادهایم شک داری، پس از قاریان کتب آسمانی بپرس"(2) اگر مخاطب آیه خود پیامبر باشد پس او نیز شک کرده است (و دچار تردید شده است) و اگر مخاطب آیه کسی دیگری است پس قرآن بر چه کسی نازل شده است؟ ...
امام (علیه السلام) فرمودند: برایش بنویس.
من عرش (ملکه سبأ) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد"، سلیمان به آنچه (آصف) میدانست و فراتر از آن عالم و آگاه بود؛ لیکن میخواست به امّت خود اعم از جن و انس بفهماند که حجت پس از او (آصف) است و آنچه آصف انجام داد به امر پروردگار از سلیمان آموخته بود تا در پیشوایی و ولایت وی اختلاف بوجود نیاید و حجت بر همگان تمام باشد بخش عترت و سیره تبیان
گفتم: چه بنویسم؟
فرمودند: بنویس بسم الله الرَّحمن الرحیم. خداوند تو را هدایت نماید. نوشته تو نزد من آمد که قصد داشتی ما را بدان بیازمایی و اگر در جوابت کوتاهی کردیم، بر ما طعنه بزنی؛ همانا خداوند تو را در نیتت مجازات خواهد کرد. ما سؤالاتت را جواب دادهایم، پس بدان گوش فرا ده و فهمت را در برابر آن ذلیل گردان و قلبت را بدان مشغول بدار، همانا حجت بر تو آمده است. والسلام در آیه "آنکه نزدش بهرهای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: من عرش (ملکه سبأ) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد"، سلیمان به آنچه (آصف) میدانست و فراتر از آن عالم و آگاه بود؛ لیکن میخواست به امّت خود اعم از جن و انس بفهماند که حجت پس از او (آصف) است و آنچه آصف انجام داد به امر پروردگار از سلیمان آموخته بود تا در پیشوایی و ولایت وی اختلاف بوجود نیاید و حجت بر همگان تمام باشد.
و در آیه "اگر در آنچه برتو فرو فرستادهایم شک داری پس از قاریان کتب آسمانی بپرس"، مخاطب آیه شخص پیامبر است و (آن حضرت) کمترین شک و تردیدی درباره آنچه بر او نازل شده بود، نداشت؛ لیکن جاهلان میگفتند: چرا خداوند از ملائکه پیامبری مبعوث نکرد؟ و چرا خداوند پیامبر خودش را از خوردن، آشامیدن و رفت و آمد در معابر و بازارها بینیاز نساخت؟
لذا خداوند به رسول اکرم وحی نمود تا در حضور معترضان جاهل، از قاریان کتاب (تورات) بپرسد.
آیا خداوند تا کنون پیامبری را که نه بخورد و نه بیاشامد و نه در بازارها رفت و آمد کند فرستاده است؟ (و چون چنین نیستای محمد تو نیز مانند آنان هستی و در این موارد با دیگران فرقی نداری).
و اینکه خداوند تعبیر: "فإن کنت فی شک" (اگر شک داری)، را بکار میبرد – با آنکه پیامبر هرگز شک نداشته است – برای رعایت انصاف در گفتگو و مجادله است که خداوند در آیه مباهله میفرماید: "(ای پیامبر به کافران) بگو: بیایید همگی فرزندان، همسران وخود را بخوانیم؛ سپس به مباهله بپردازیم و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم."(3) اگر خداوند میفرمود: بیایید لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، آنان دعوت حق را نمیپذیرفتند. لذا با آنکه خداوند میدانست فرستاده و پیامبرش راستگوست و ادای وظیفه کرده است و همچنین خود پیامبر نیک میدانست که در گفتههایش صادق است لیکن ترجیح داد انصاف در گفتار را رعایت کند و دروغگویان را مردود قرار دهد ...
پی نوشت:
1- "قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل أن یرتد الیک طرفک" (سوره نمل، آیه 40)
2- "فان کنت فی شک ممّا انزلنا الیک فاسئل الّذین یقرؤون الکتاب" (سوره یونس، آیه 94)
3- "فقل تعالَوا ندع ابنائنا وابنائکم ونسائنا ونسائکم وانفسنا وانفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین" (سوره آل عمران، آیه 61)
منبع: تحف العقول، تالیف حسن بن شعبه حرانی، صفحات 481 – 476.
.SendToNetwork
{
width: 70px;
clear: right;
height: 16px;
border: 1px solid #8A9CC2;
direction: rtl;
text-align: right;
padding: 5px;
font-size: 8pt;
background: #EAE7D6;
float: left;
margin: 5px 10px;
}
.SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon
{
float: right;
}
.SendToNetwork_text
{
width: 50px;
margin-top: 2px;
line-height: 1;
}
.SendToNetwork_icon
{
width: 20px;
}
.SendToNetwork_icon img
{
cursor: pointer;
}
a img
{
border: none;
}
ارسال به
function SendToWall() {
var type = "1";
var id = "";
id = "167820";
if (id == "") id = "167820";
$.ajax({
type: "POST",
url: "/webservices/Socialnetwork/SocialNetwork.asmx/SendToWall",
data: "{ ID:"+id+", Type:"+type+"}",
contentType: "application/json; charset=utf-8",
dataType: "json",
success: function (recdata) {
var i = recdata.d;
if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید.");
if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید.");
if (i == 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد.");
},
error: AjaxFailed
});
function AjaxFailed(result) {
ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید.");
}
}
function ShowMessage(MessageType, MessageText) {
var w = ($(window).width() / 2) - 200;
$("body").append("
" + MessageText + "");
$("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500);
}
پیامکهای شهادت امام حسن عسکری(ع)
پیامکهای - پیامکهای نرم افزار شهادت امام - خرید اینترنتی پیامکهای - شهادت - شهادت غریب سامره بر - شهادت پست امام حسن عسگر - شهادت - بالین پـدر نوحـه گـر است شهادت - اس ام اس سوخت شهادت - تسل 1740 ت شهادت - امک خرید اینترنتی مخصوص شهادت - نوحـه گـر است شهادت غریب سامره - اس سوخت شهادت پست امام - امام - امام حسن عسکری ع - امام ی میرود نیمهای از - امام عصر خود خون دل - بر رهپویان حضرتش تسلیت باد امام - شانه ما میگیرند وقتی امام - چشمی که امشب با امام - اس سوخت شهادت پست امام - حضرتش تسلیت باد امام حسن عسکری - میگیرند وقتی امام ی میرود - حسن - حسن عسکری ع پـارسـاتـریـن - حسن عسگر 1740 - حسن عسگر 1740 - رهپویان حضرتش تسلیت بادامام حسن - سوخت شهادت پست امام حسن - اینترنتی مخصوص شهادت امام حسن - 1740 ت شهادت امام حسن - تسلیت بادامام حسن عسکری ع - پست امام حسن عسگر - عسکری(ع)
و دشمنى بدان با نیکان ، زینت است بـراى نیکان،
و دشمنـى نیکـان بـا بـدان، رسـوایـى است بـراى بـدان. (تحف العقول، ص 487)
نه همین جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود
شیعه را خاک غم بر سر میباید و بازار دل، تا ابد سیاهپوش و آسمان دین را باران باران و اشک و اشک!
بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست
یا پسر بر سر بالین پـدر نوحـه گـر است
شهادت غریب سامره بر رهپویان حضرتش تسلیت باد
امام حسن عسکری(ع):
پـارسـاتـریـن مـردم کسـى است که در هنگـام شبهه تـوقف کنـد.
عابـدتـریـن مـردم کسـى است که واجبـات را انجـام دهـد.
زاهـد تـریـن مـردم کسـى است که حـرام را تـرک نمـاید.
کـوشنـده تـریـن مـردم کسـى است که گنـاهـان را رهـا سازد. (تحف العقول ،ص 489.)
مگر حرمت را بر آسمان هفتم بنا کردهاند که این همه ابر بارانی، بر شانه ما میگیرند؟وقتی امامی میرود، نیمهای از عشق امتش را با خود به خاک میبرد...
ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود
خون دل جاری به رخ در مرگ آن مولا کند
امروز عسکری به جهان دیده بسته است
قلب جهان و قطب زمان دلشکسته است
گردآوری: شکوری_گروه عترت و سیره تبیان
12سوال قرآنی از امام هادی علیه السلام
12سوال - 12سوال قرآنی از امام هادی - 12سوال قرآنی از امام هادی - 12سوال قرآن 1740 - 12سوال - آیه 39 12سوال - هادی علیه السلام خرید 12سوال - 12سوال - 12سوال قرآنی از - 12سوال قرآنی از - قرآنی - قرآنی از امام هادی علیه - قرآنی از امام هادی علیه - قرآنی رایگان از خرید امام - 12سوال قرآنی - 39 12سوال قرآنی - 12سوال برنامه قرآنی - 12سوال قرآنی از امام - 12سوال قرآنی از امام - از - از امام هادی علیه السلامیحیی - از مختصات خاندان علوی است - از امام بعد - 12سوال قرآنی از - که علم و سیادت از - شکستهای سابق خود را از - امام بعد از - 12سوال قرآنی از امام هادی - و سیادت از مختصات خاندان - امام - امام هادی علیه السلامیحیی بن - امام هشتم ـ علیهالسّلام ـ - امام جواد علیه - 12سوال قرآنی از امام - وی در احتجاج با امام - در مناظره با امام - شده بود که علم امام - قرآنی از امام هادی علیه - احتجاج با امام هشتم ـ - هادی - هادی علیه السلامیحیی بن اکثم - هادی ـ علیهالسّلام ـ را - هادی ـ علیهالسّلام ـ کرد - 12سوال قرآنی از امام هادی - ـ در مجلسی حضرت هادی - به عظمت علمی حضرت هادی - را مستقیماً از حضرت هادی - از امام هادی علیه السلامیحیی - مجلسی حضرت هادی ـ علیهالسّلام - علیه - علیه السلامیحیی بن اکثم دانشمند - علیه السّلام ـ شکست خورد - علیه السلام نیز مغلوب - قرآنی از امام هادی علیه - با امام هشتم ـ علیه - امام جواد علیه - از حضرت جواد ـ علیه - امام هادی علیه السلامیحیی بن - هشتم ـ علیه السّلام ـ شکست - السلام - السلام یحیی بن اکثم دانشمند ترین - السلام نیز مغلوب گردید - السلام خرید 12سوال قرآن - از امام هادی علیه السلام - جواد علیه السلام - از امام هادی علیه السلام - عل 1740 ه السلام - هادی علیه السلام یحیی بن اکثم - علیه السلام نیز
12سوال قرآنی از امام هادی علیه السلام
یحیی بن اکثم دانشمند ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود.وی در احتجاج با امام هشتم ـ علیهالسّلام ـ شکست خورد. همچنین در حضور مامون ،در مناظره با امام جواد - علیه السلام- نیز مغلوب گردید و هر دو یقین کردند که علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گرچه یحیی بن اکثم متوجه شده بود که علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل مقایسه نیست، لکن چون شکستهای سابق او موجب خفّت و کسر شأن او شده بود، همواره سعی میکرد تا روزی انتقام شکستهای سابق خود را از امام بعد از حضرت جواد ـ علیهالسّلام ـ بگیرد. پس از شهادت جواد الأئمه ـ علیهالسّلام ـ در مجلسی حضرت هادی ـ علیهالسّلام ـ را ملاقات کرد و سؤالات و غوامض لا ینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید.1
سؤال اول: در مورد آیه شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتابِ أنا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ»2 پرسید: «سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنکه سلیمان چشم بر هم زند حاضر کرد، چگونه سلیمان که پیغمبر بود، بر علوم آصف بن برخیا بیاطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر کند؟»
حضرت پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لکن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود را که از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته معرفی کند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده وهر چه علم و دانش داشت از مکتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده که جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی کنند.
سؤال دوم: در آیه شریفه «وَ رَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرَّوا لَهُ سُجَّداً»3 مربوط به یعقوب نبی و رفتن او به کنعان نزد یوسف و شناختن فرزند و سجده کردن او با فرزندش برای یوسف است، «چرا یعقوب با اینکه پیغمبر بود به یوسف سجده کرد در حالی که سجده و خضوع وخشوع مخصوص پروردگار است؟»
حضرت پاسخ داد: «سجده یعقوب برای یوسف نبوده، بلکه به شکرانه ملاقات با فرزند گم کرده خود، خدای آفریننده را سجده کرد چرا که پس از سالیان درازی چشم پدری که خبر مرگ فرزند را شنیده بود به دیدار او روشن شد واین سجده مانند سجده ملائکه برای آدم ـ علیهالسّلام ـ است. ملائکه در حقیقت بر آدم سجده نکردند بلکه بمنظور اطاعت و شکرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند.»
سؤال سوم: در آیه شریفه «وَ اِنْ کُنْتَ فی شَکَّ ممّا أنْزَلنْا اِلَیکَ فَاسْئَلِ الّذینَ یقْرَؤونَ الکتابَ»4 اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری پس بپرس از کسانی که میخوانند کتاب را؛ مخاطب این آیه کیست؟ آیا مخاطب پیامبر است و او در مُنزَلتات آسمانی شک کرده بود یا مخاطب کس دیگری است؟ و از چه کسی باید سؤال کند؟»
حضرت پاسخ داد: «این آیه خطاب به شخص پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ است؛ البته آن حضرت در هیچ یک از آیات قرآن شک و تردید نداشته است ولی چون برخی میگفتند: چرا خداوند کسی از فرشتگان را به عنوان پیامبر مبعوث نکرد؛ این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنهاست که از کسانی که از کتب آسمانی اطلاع دارند بپرس و خواهی دانست که تمام پیغمبرانی که پیش از تو فرستادیم همه از نوع و جنس خود آن امت بودند و مانند مردم زندگی میکردند و در اجتماعیات شرکت داشتند و با مردم معاشرت داشتند و با وقوف بر کتب گذشته آسمانی این شک و تردید از دل سائلین بر طرف میشد.»
«چون خداوند متعال با آدم ـ علیهالسّلام ـ پیمان بست که پیرامون حسد نگردد و نزدیـک شجره گندم نرود ولی چون آدم تحت تأثیر حوّا قرار گرفت و از گندم خورد، بجرم عـدم اطاعت از فرمان خدا از بهشـت رانده شد و امّا منظور از لذت نفس و التذاذ چشم، خـوردن و خفتـن و دفـع کـردن (به مستراح رفتن) مانند دنیا نیست بلکه مراد، لذت معنوی و روحانی است.»سؤال چهارم: در آیه شریفه: «وَ لَوْ أنَّ ما فِی الأرضِ مِنْ شَجَرَهٍ أقلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعهُ أبحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ»5 آن هفت دریا که اگر آب آنرا برای شرح کلمات خدا بکار برند خشک میشود در حالیکه هنوز کلمات و آثار او بیان نشده کدام است؟
حضرت پاسخ داد: «دریاهای هفتگانه عبارتند از: 1. عین کبریت، «دریای کبریت»
2. عین برهوت، «دریای مدیترانه»
3. دریای طبریّه در فلسطین
4. دریای حمئه و آن دریایی است که خاکش سیاه و آبش گرم است و مراد دریاچه «آلبرت» یا ویکتوریا است که زیر خط استوا واقع شده است.
5. دریای «مارسیدان» یا «مارسودان» که در سودان حبشه است.
6. دریای «افریقیه»
7. دریای «سجرون».
و مراد از «کلمات الله» ما ائمه جانشینان پیغمبر خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم که فضایل ما تمام نشدنی است.»
سؤال پنجم: در آیه شریفه «و فیها ما تَشْتَهیهِ الأنْفُسُ وَ تَلَذُّ الأعْیُنُ»6 اگر در بهشت هر چه خوردنی و هر چه دیدنی است برای لذت است، چرا در آنجا خداوند آدم را از شجره گندم نهی و به جرم آن معاقب گردانید و او را از بهشت رانده و به دنیا فرستاد؟
حضرت پاسخ داد: «چون خداوند متعال با آدم ـ علیهالسّلام ـ پیمان بست که پیرامون حسد نگردد و نزدیک شجره گندم نرود ولی چون آدم تحت تأثیر حوّا قرار گرفت و از گندم خورد، بجرم عدم اطاعت از فرمان خدا از بهشت رانده شد و امّا منظور از لذت نفس و التذاذ چشم، خوردن و خفتن و دفع کردن (به مستراح رفتن) مانند دنیا نیست بلکه مراد، لذت معنوی و روحانی است.»
سؤال ششم: در آیه شریفه «أو یُرَوِّجُهُمْ ذُکراناً وَ إناثاً»7 تزویج مرد به مرد جایز دانسته شده و اگر چنین است چرا قوم لوط را به سبب همین عمل تشنیع مورد عقاب و عتاب سخت خدا واقع شده است؟»
حضرت در پاسخ فرمود: تمام این آیه چنین است. «لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ و الأرضِ. یَخْلُقُ ما یَشاءُ، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ اناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکورَ أوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً و اناثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقیماً، انَّه علیمٌ قدیرٌ». یعنی: آسمان و زمین از آن پروردگار است، اوست که به هر که بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد خلق میکند، به هر که بخواهد دختر میدهد و به هر که اراده کند پسر عنایت میفرماید تا با یکدیگر ازدواج کنند و در تزویج هر که او را خواست عقیم و نازا و یا ولود وکثیر الأولاد میسازد.» لکن نا بخردان برخی از آیات را سر و ته میخوانند و مردم را به انحراف میکشانند.»
سؤال هفتم: در آیه شریفه: «وَ اَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُم»8 «در چه صورتی شهادت یک زن به تنهایی پذیرفته میشود، در حالیکه از شرایط شهادت رجولیت، عدالت است؟»
حضرت در پاسخ فرمود: «یگانه زنی که شهادت او به تنهایی پذیرفته میگردد، همانا شخص قابله است که در امور زنانگی شهادت او مورد قبول است، آنهم با شرط تراضی طرفین، ولی در صورت عدم رضایت، باید دو زن شهادت دهند و اگر آنهم کفایت نکند باید طبقهای از زنان شهادت دهند.»
خداوند متعال با آدم ـ علیهالسّلام ـ پیمـان بست که پیرامون حسد نـگردد و نزدیک شجره گندم نرود ولی چون آدم تحت تأثیر حـوّا قـرار گـرفت و از گنـدم خورد، بجرم عدم اطاعت از فرمان خدا از بهشت رانده شد و امّا منظـور از لذت نفـس و التـذاذ چشم، خوردن و خفتن و دفع کردن (به مستراح رفتن) مانند دنیا نیست بلکه مراد، لذت معنوی و روحانی استسؤال هشتم: از گوسفند موطوئه و مشتبه9 سؤال کرد که «تکلیف ما با آن چیست؟»
حضرت فرمود: «اگر گوسفند موطوئه شناخته شود او را ذبح کنند و در آتش اندازند و اگر راهی برای تشخیص آن پیدا نکردند میتوانند با قید قرعه گوسفند مشتبه را از گله خارج نمایند، آنگاه ذبح کرده و در آتش بسوزانند تا سایر گوسفندان از آسیب سوختن مصون مانند.» سؤال نهم: «علت آشکارا خواندن قرائت در فریضه صبح و آهسته خواندن آن در نماز ظهر و عصر چیست با اینکه هر دو جزء صلوه یومیّه هستند؟»
حضرت جواب داد: «از آنجا که موقع نماز صبح هوا تاریک است و کسی نمازگذار را نمیبیند حکم شد که بلند بخواند و نماز ظهرین را که همه میبینند آهسته خواندن آن ارجح است.»
سؤال دهم: «چرا امیرالمؤمنین علی ـ علیهالسّلام ـ قاتل زبیر را به آتش جهنم بشارت داد و چرا در جنگ جمل خود آن حضرت او را به قتل نرسانید با آنکه خلیفه وقت و امام مقتدر بود؟»
حضرت در پاسخ فرمود: «چون رسول خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ فرمود: قاتل «صفیّه» (یعنی زبیر) در جنگ نهروان خروج خواهد کرد و کشته خواهد شد و لذا علی ـ علیهالسّلام ـ او را در جنگ بصره (جمل) آزاد گذاشت، زیرا یقین داشت که او جزء خوارج نهروان به قتل خواهد رسید و قول پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ دروغ نیست.»
سؤال یازدهم: «امیرالمؤمنین ـ علیهالسّلام ـ در جنگ صفین فرمان داد شامیان را در هر حال باشند سالم یا مجروح، پیاده یا سواره، مسلّح یا بدون سلاح، هر که را هر کجا یافتند از دم تیغ بگذارنند در صورتیکه در جنگ جمل چنین فرمان نداد بلکه فرمود: فقط جنگجویان را دنبال کنید. این تفاوت حکم برای چیست؟»
حضرت فرمود: «هر فرمانی در جای خود بجاست و هر حکمی در قضیّه مخصوصی پسندیده است که جای دیگر ناپسند است و اگر عناد و لجاج و خصومت شامیان را با مردم خوارج در نظر بگیریم و اوضاع و احوال جنگ را از زمان و مکان و مصالح روزگار بنگریم، حکم بر اساس مصلحت بوده است.»
سؤال دوازدهم: «مردی که به لواط اقرار کند آیا حدّی بر او هست یا خیر؟»
حضرت در پاسخ فرمودند: «اگر اقرار او به لواط با بیّنه و شاهد تأیید نشود، امام میتواند او را مجازات نکند بدلیل آیه شریفه «هذا عَطاؤُنا، فَامْنُنْ أوْ أمسِکْ»10
در اینجا مسائل یحیی بن أکثم خاتمه یافت و بجواب آنها نائل شد و اعتراف به عظمت علمی حضرت هادی ـ علیهالسّلام ـ کرد.
شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
[1]. برخی از مورخین معتقدند که یحیی ابتدا این سؤالات را از موسی مبرقع فرزند بلاواسطه امام جواد (ع) پرسید و چون موسی نتوانست پاسخ گوید به او گفت: برو از برادرت امام علی النقی (ع) سؤال کن و جوابها را برای من بیاور؛ لکن در کتاب کافی و تهذیب باب «میراث الخنثی» آمده است که یحیی بن اکثم این سؤالات را مستقیماً از حضرت هادی (ع) پرسید و امام دهم پاسخ را برای او نوشت. زیرا یحیی در بصره بود و حضرت هادی (ع) در سامرا و موسی مبرقع هم د رسال 244هـ. ق وفات کرده و یحیی نیز در سال 242هـ. ق وفات کرده بود و مسافرت موسی مبرقع به بغداد پس از فوت یحیی بوده است.
[2] . سوره نمل: آیه 40.
[3] . سوره یوسف: آیه100.
[4] . سوره یونس، آیه 94.
[5] . سوره لقمان آیه 27.
[6] . سوره زخرف، آیه 71.
[7] . سوره شوری آیه50.
[8] . سوره طلاق آیه 2.
[9] . اگر مردی به گوسفندی دخول کند آن گوسفند را موطوئه نامند، حال اگر بدانیم که مثلاً یکی از ده گوسفند ما موطوئه است ولی عین آن گوسفند موطوئه برای ما مشخص نیست امر بر ما «مشتبه» شده است، مولف
[10] . سوره صاد آیه 39.
12سوال قرآنی از امام هادی علیه السلام
توصیههای امام صادق (ع) به روزهداران
توصیههای - توصیههای برای امام کاهش صادق - توصیههای - امام - امام صادق ع - امام صادق علیهالسلام فرمودند - امام صادق ع در - توصیههای امام - حضرت امام - امام - سایت خرید توصیههای امام - توصیههای امام صادق - حضرت امام صادق علیهالسلام - صادق - صادق ع به - صادق علیهالسلام فرمودند هرگاه - صادق ع در سخنان - توصیههای امام صادق - حضرت امام صادق - امام صادق - خرید توصیههای امام ارزان صادق - توصیههای امام صادق ع - حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند - (ع) - به - به روزهداران - به آخرت بدانید و منتظر - به رحمت او امیدوار باشید - صادق ع به - و خود را مشرف به - عذاب خدا بترسید و به - روزه داری است را به - ع به روزهداران - را مشرف به آخرت بدانید - روزهداران - روزهداران - روزهداران آرام باشید - روزهداران خرید اینترنتی بیشترین برنامه - ع به روزهداران - دیگر ویژگیهای روزهداران - ع به گالری روزهداران - به روزهداران - دیگر ویژگیهای روزهداران
توصیههای امام صادق (ع) به روزهداران
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: هرگاه روزه هستی باید گوش، چشم، مو، پوست و جمیع اعضای بدن از محرمات و حتی مکروهات پرهیز کند. روزه تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه باید زبان خود را از دروغ نگاه دارید و دیدههای خود را از حرام بپوشانید.
امام صادق(ع) در سخنان گوهربار خود فرمودهاند:با یکدیگر نزاع نکنید و حسد مبرید و غیبت مکنید و مجادله مکنید و سوگند دروغ مخورید، حتی سوگند راست نیز مخورید، دشنام مدهید، فحش مگوئید و ستم و بیخردی نکنید و دلتنگ مشوید و از یاد خدا و نماز غافل نگردید و از آنچه نباید گفت خاموش باشید و صبر کنید، راستگو باشید و از اهل شر دوری کنید، از گفتار بد و دروغ و افتراء و خصومت کردن با مردم و گمان بد بردن و غیبت کردن و سخنچینی کردن اجتناب کنید و خود را مشرف به آخرت بدانید و منتظر فرج و ظهور قائم آل محمد علیهالسلام باشید و آرزومند ثوابهای آخرت باشید و توشه اعمال صالحه برای سفر آخرت بردارید.
دیگر ویژگیهای روزهداران
آرام باشید و مانند بندهای که از آقای خود میترسد با خضوع و خشوع و دلشکستگی او را بخوانید از عذاب خدا بترسید و به رحمت او امیدوار باشید.روزه گرفتن، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند روزه را حجابی از کارهای ناشایست و کردار زشت قرار داده است. چه کم هستند کسانی که روزهدار هستند و چه بسیار هستند کسانی که از روزه گرفتن تنها گرسنگی میکشند
دل خود را از عیبها و باطن خود را از حیلهها و مکرها پاکیزه کن و بدن خود را از کثافات ظاهری پاک نما.
ولایت خود را خالص کن و از آنچه خدا از آن نهی کرده بپرهیز. دل و جسم خود را برای محبت و یاد او فارغ گردان.
اگر آنچه را که گفتم رعایت کردی آنچه که شایسته روزه داری است را به جا آوردهای و فرموده خدا را اطاعت نمودهای، ولی اگر از آنها کم بگذاری از فضل و ثواب روزه تو به همان اندازه کم میشود.
یکدیگر نزاع نکنید و حسد مبرید و غیبت مکنید و مجادله مکنید و سوگند دروغ مخورید، حتی سوگند راست نیز مخورید، دشنام مدهید، فحش مگوئید و ستم و بیخردی نکنید
سفارش پیامبر به زنی که ماه روزه دشنام داد
پدرم فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدند، زنی در ماه مبارک رمضان کنیز خود را دشنام داد، آن حضرت طعامی طلبیدند و به آن زن گفتند که آن طعام را بخور، آن زن عرض کرد یا رسولالله من روزهام، حضرت فرمودند؛ چگونه روزهای که کنیز خود را دشنام میگویی؟ روزه گرفتن، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند روزه را حجابی از کارهای ناشایست و کردار زشت قرار داده است. چه کم هستند کسانی که روزهدار هستند و چه بسیار هستند کسانی که از روزه گرفتن تنها گرسنگی میکشند.گروه دین تبیان
منبع :
سایت خبرگزاری مهر
.SendToNetwork
{
width: 70px;
clear: right;
height: 16px;
border: 1px solid #8A9CC2;
direction: rtl;
text-align: right;
padding: 5px;
font-size: 8pt;
background: #EAE7D6;
float: left;
margin: 5px 10px;
}
.SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon
{
float: right;
}
.SendToNetwork_text
{
width: 50px;
margin-top: 2px;
line-height: 1;
}
.SendToNetwork_icon
{
width: 20px;
}
.SendToNetwork_icon img
{
cursor: pointer;
}
a img
{
border: none;
}
ارسال به
function SendToWall() {
var type = "1";
var id = "";
id = "174815";
if (id == "") id = "174815";
$.ajax({
type: "POST",
url: "/webservices/Socialnetwork/SocialNetwork.asmx/SendToWall",
data: "{ ID:"+id+", Type:"+type+"}",
contentType: "application/json; charset=utf-8",
dataType: "json",
success: function (recdata) {
var i = recdata.d;
if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید.");
if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید.");
if (i == 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد.");
},
error: AjaxFailed
});
function AjaxFailed(result) {
ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید.");
}
}
function ShowMessage(MessageType, MessageText) {
var w = ($(window).width() / 2) - 200;
$("body").append("
" + MessageText + "");
$("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500);
}
نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام
نتایج - نتایج زیارت حرم امام رضا - نتایج زیارت حرم امام رضا - نتایج کاهش دیدنی زیارت حرم - نتایج - بهار نتایج - نتایج - نتایج زیارت حرم - نتایج زیارت حرم - زیارت - زیارت حرم امام رضا علیه - زیارت نکند جز این که - زیارت آرامگاه آنان است - نتایج زیارت - و گنهکارى او را زیارت - اداى میثاق است زیارت - راه مزارم را زیارت - نتایج زیارت حرم امام - او را زیارت نکند جز - حرم - حرم امام رضا علیه السلامرسول - حرم امام رضا علیه السلام - حرم امام رضا عل - نتایج زیارت حرم - نتایج زیارت حرم - ز 1740 ارت حرم - ز 1740 ارت حرم - نتایج زیارت حرم امام رضا - نتایج زیارت حرم امام رضا - امام - امام رضا علیه السلامرسول خدا - امام رضا علیه السلام میفرماید - امام عهدا فى عنق اولیائه - نتایج زیارت حرم امام - را ببخشاید امام - ان لکل امام - 2 ؛ هر امام - زیارت حرم امام رضا علیه - امام رضا علیه - رضا - رضا علیه السلامرسول خدا صلى - رضا علیه السلام میفرماید - رضا علیه السلام میفرماید - نتایج زیارت حرم امام رضا - ببخشاید امام رضا - است امام رضا - امام رضا - حرم امام رضا علیه السلامرسول - امام رضا علیه السلام - علیه - علیه السلامرسول خدا صلى الله - علیه و آله و سلم - علیه السلام میفرماید - زیارت حرم امام رضا علیه - السلامرسول خدا صلى الله علیه - امام رضا علیه - امام رضا علیه - امام رضا علیه السلامرسول خدا - صلى الله علیه و آله - السلام - السلام رسول خدا صلى الله علیه - السلام میفرماید ان - السلام میفرماید من زارنى - حرم امام رضا علیه السلام - امام رضا علیه السلام - امام رضا علیه السلام - امام رضا علیه السلام - رضا علیه السلام رسول خدا صلى - رضا علیه السلام میفرماید
نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:« ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مکروب الا نفس الله کربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه» (1) ؛ پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنهکارى او را زیارت نکند جز این که خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«ان لکل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم » (2) ؛ هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یکى از اعمالى که نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامة فى ثلاثة مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمیناً و شمالاً و عند الصراط و عند المیزان»(3) ؛ کسى که با دورى راه، مزارم را زیارت کند، روز قیامت در سه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید:
1- هنگامى که نامهها (ى اعمال) به راست و چپ پراکنده شود،
2- کنار پل صراط
3- کنار میزان (هنگام سنجش اعمال).
امام رضا علیه السلام فرمود:
«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من کنا شفعائه نجى»(4) ؛ هر که مرا زیارت کند در حالى که حق و طاعت مرا که خدا بر او واجب کرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم و هر که ما شفیع وى باشیم نجات یابد.
امام رضا علیه السلام فرمود:
« ... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائکة لا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور»(5) ؛ این بارگاه بوستانى از بوستانهاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائکه فرود مىآیند و گروهى بالا مىروند تا وقتى که در صور دمیده شود.
پینوشتها:
1- عیون اخبار الرضا، ج2، ص257.
2- بحار الانوار، ج100، ص 116.
3- وسائل الشیعه، ج10، ص433.
4- همان، ج 5، ص 436.
5- بحارالانوار، ج 102، ص 44.
پیوند به :
معیار شیعه بودن
سیره اخلاقی امام رضا علیه السلام
واقعه ای که در نیشابور اتفاق افتاد
زیارت ثامن الحجج با پای پیاده
تولد بهار
نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام
امام سجاد(علیه السلام) و حکومت
امام - امام سجّاد علیه السلام - امام سجّاد علیه السلام - امام سجّاد علیه السلام - امام - علیه السلام و حکومت امام - استوارى و قدرت بایستند امام - 1 امام - امام سجّاد علیه - و حکومت امام سجّاد علیه - سجاد(علیه - السلام) - و - و حک - و متامام سجّاد علیه السلام - و د که تا - سجّاد علیه السلام و - حک و - به این امر آگاه ب و - د که تا و - السلام و حک - حک و متامام سجّاد علیه - حکومت - حکومت گالری رایگان سیاست و - حکومت 8 ژانویه 2009 - حکومت 1740 روا - علیه السلام و حکومت - عکس السلام و حکومت - 1740 و حکومت - 1740 بودن حکومت - و حکومت گالری رایگان - و حکومت 8 ژانویه 2009
امام سجّاد(علیه السلام) و حکومت

امام سجّاد(علیه السلام) به این امر آگاه بود که تا وقتى از طرف پایگاه هاى مردمى پشتیبانى نشود، تنها در دست گرفتن قدرت براى تحقّق بخشیدن به عمل دگرگون سازى اجتماع اسلامى کافى نیست.
پایگاه هاى مردمى نیز باید به هدف هاى این قدرت آگاه باشند و به نظریّه هاى او در حکومت ایمان داشته باشند و در راه حمایت از آن حرکت کنند و مواضع آن را براى توده مردم تفسیر نمایند و در برابر تندبادها با استوارى و قدرت بایستند.
امام سجّاد(علیه السلام) این امکانات را نداشت و به علّت آگاهى نداشتن مردم چنین شکایت می فرمود: «پروردگارا! در پیشامدهاى ناگوار روزگار به ناتوانى خویش نگریستم و درماندگى خود را از جهت یارى طلبیدن از مردم در برابر کسانى که قصد جنگ با من داشتند دیدم و به تنهایى خود در برابر بسیارىِ کسانى که با من دشمنى داشتند، نظر کردم.»(1)
امام(علیه السلام)، از جنبه انقلابى، به صورتى که مستقیماً عهده دار آن گردد، کناره جویى فرمود و به این بسنده کرد که کار قیام را به کسانى واگذارد که در این مورد بر پاى مى خیزند.
امام سجّاد(علیه السلام) این امکانات را نداشت و به علّت آگاهى نداشتن مردم چنین شکایت می فرمود: «پروردگارا! در پیشامدهاى ناگوار روزگار به ناتوانى خویش نگریستم و درماندگى خود را از جهت یارى طلبیدن از مردم در برابر کسانى که قصد جنگ با من داشتند دیدم و به تنهایى خود در برابر بسیارىِ کسانى که با من دشمنى داشتند، نظر کردم.» به طور کلى وضع اجتماعى که هر امام در آن زیست مى کرد، شکل کار سیاسى او را محدود و مشخّص می ساخت.
پیشوایان معصوم با وجود توطئه هایى که دشمنان، علیه آن ها مى نمودند تا آنان را از زمینه حکومت دور سازند، پیوسته مسئولیت خود را در نگاه دارى مکتب و تجربه اسلامى و مصون نگاه داشتن آن از فرو افتادن در ورطه انحراف و جدا شدن از مبادى و معیارها و ارزش هاى آن به گونه اى کامل ایفا می کردند و هر وقت انحراف شدّت می یافت و از خطر فروافتادن در ورطه نابودى بیم مى داد، پیشوایان(علیهم السلام) بر ضدّ آن حوادث تدبیرهاى لازم مى اندیشیدند، و هر گاه تجربه اسلامى و عقیدتى در تنگناى مشکلى گرفتار می آمد و رهبرى هاى منحرف به حکم بى کفایتى از درمان آن ناتوان مى شد، امامان به نشان دادن راه حلّ و حفظ امّت از خطرهایى که مردم را تهدید مى کرد مبادرت مى فرمودند.
آن امام بزرگوار در فرازى از صحیفه سجادیه که از گنجینه هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض مى کند:
«خدایا! به من دست و نیرویى ده تا بتوانم بر کسانى که به من ستم مى کنند پیروز شوم، و زبانى عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چیره شوم، و اندیشه اى ده تا نیرنگ فکرى دشمن را درهم شکنم، و دست ستمگران را از تعدى و تجاوز کوتاه سازم.»
پی نوشت:
1- صحیفه سجادیه
ن- رادفر
امام سجاد(علیه السلام) و حکومت
بازداشت زورگیران در فرودگاه امام ره
بازداشت - بازداشت شدند و دادیار جنایی - بازداشت سه متهم آغاز شد - بازداشت وی شدند - زورگیری کرده بودند بازداشت - پلیسی جهت شناسایی و بازداشت - و ماموران موفق به بازداشت - های پلیسی از متهم بازداشت - کرده بودند بازداشت شدند و - شناسایی و بازداشت سه متهم - زورگیران - زورگیران در فرودگاه امام ره - زورگیران در فرودگاه امام رهجام - زورگیران در فرودگاه امام ره - آنلاین بازداشت زورگیران - به 7فقره دانلود کیفقاپیبازداشت زورگیران - عکس بازداشت زورگیران - ن بازداشت زورگیران - آنلاین بازداشت زورگیران در فرودگاه - دانلود کیفقاپیبازداشت زورگیران در فرودگاه - در - در دستور کار خود قرار - در حالی که صورت و - در و به سمت مقصدی که - آنها را در - انتظامی مراجعه کرد و در - داشت و سوار بر خو در - حرکت کردیم من در - آنها را در دستور کار - کرد و در حالی که - فرودگاه - فرودگاه امام خمینی ره - فرودگاه امام خمینی شدم و - فرودگاه امام ره رایگان - که از یک مسافر فرودگاه - یک پرواز خارجی وارد فرودگاه - آنلاین بازداشت زورگیران در فرودگاه - دانلود کیفقاپیبازداشت زورگیران در فرودگاه - یک مسافر فرودگاه امام خمینی - خارجی وارد فرودگاه امام خمینی - امام - امام خمینی ره - امام خمینی شدم و منتظر - امام ره رایگان - از یک مسافر فرودگاه امام - پرواز خارجی وارد فرودگاه امام - بازداشت زورگیران در فرودگاه امام - کیفقاپیبازداشت زورگیران در فرودگاه امام - مسافر فرودگاه امام خمینی - وارد فرودگاه امام خمینی شدم - ره - ره زورگیری کرده بودند - ره کیف قاپی به - ره رایگان - فرودگاه امام خمینی ره - متهمان به 7 فق ره - زورگیران در فرودگاه امام ره - اعتراف به 7فق ره - خمینی ره زورگیری - به 7 فق ره کیف
به گزارش ایسنا ، شامگاه 23 مردادماه سال جاری پیرمردی 60 ساله، سراسیمه به مرجع انتظامی مراجعه کرد و در حالی که صورت و بدنش مجروح شده بود به ماموران گفت: حدود ساعت 20 با یک پرواز خارجی وارد فرودگاه امام خمینی شدم و منتظر اتومبیل کرایه بودم که یک پراید با دو سرنشین پیش پایم نگه داشت و سوار بر خودرو به سمت مقصدی که گفته بودم حرکت کردیم. من در صندلی جلوی اتومبیل نشسته بودم و دو سرنشین در صندلی عقب سوار بودند. پس از طی مسیری، ناگهان یکی از سرنشینان عقب خودرو، جسمی رشتهای مانند را به دور گردنم انداخت و با شدت فشار داد تا جایی که کاملا بیحال شدم. بعد از چند ساعت که به هوش آمدم خودم را در حالی که مجروح شده بودم در میدان نماز شهرری یافتم. بعد متوجه شدم که سرنشینان پراید ، کیف ، چمدان و 600 دلار وجه نقدی را که به همراه داشتم به سرقت بردهاند.
با تشکیل پرونده از سوی مرجع انتظامی و کسب دستورات قضایی لازم از قاضی سلیمانیفرد دادیار شعبه هشتم دادیاری دادسرای امور جنایی پایتخت، تحقیقات پلیسی جهت شناسایی و بازداشت سه متهم آغاز شد تا اینکه روز 4 شهریورماه زمانی که راننده یک دستگاه خودروی پراید اقدام به کیفقاپی از یک زن جوان کرده بود، در یک کوچه بنبست در منطقه باغ فیض تهران گیر افتاد و ماموران موفق به بازداشت وی شدند.
با اعزام این متهم به آگاهی، مشخص شد که او همان کسی است که به همراه دو نفر از دوستانش از پیرمرد 60 ساله سرقت کرده بودند.
در پی بازجوییهای پلیسی از متهم بازداشت شده به نام ایوب 24 ساله، دو همدست دیگرش به نامهای محمود و بهزاد نیز شناسایی شدند که محمود روز گذشته بازداشت شد اما تلاش ماموران برای بازداشت بهزاد همچنان بینتیجه مانده است.
قاضی سلیمانیفرد با صدور قرار قانونی برای دو متهم بازداشت شده، گفت: متهمان به 7 فقره کیفقاپی به وسیله اتومبیل اعتراف کردهاند.
وی در مورد اتهامات متهمان اظهار کرد: در حال حاضر اتهامات شرکت در شروع به قتل عمدی ، شرکت در آدمربایی و شرکت در سرقت مقرون به آزار به متهمان تفهیم شده و متناسب با اتهامات آنها برایشان قرار قانونی صادر کردهایم.
حق همسر در کلام امام سجاد علیهالسلام
حق - حق همسر در کلام امام - حق ق پیدا میکند که فضای - حق همسر و وظیفهی هر - حق - این امر در صورتی ت حق - سجاد علیهالسلام در مورد حق - ؛ و اما حق - حق همسر در - در صورتی ت حق ق پیدا میکند - همسر - همسر در کلام امام سجاد - همسر ی وفادار و مهربان - همسر انی از جنس خودتان برای - حق همسر - اخلاق محوری است وجود همسر - از نشانههای او اینکه همسر - علیهالسلام در مورد حق همسر - حق همسر در کلام - است وجود همسر ی وفادار و - در - در کلام امام سجاد علیهالسلامیکی - در تشکیل خانواده آن را - در مشکلات و سختیها - حق همسر در - هر زن و مرد در - و مهربان که در - مطمئن و دل سوز در - حق همسر در کلام امام - و مرد در تشکیل خانواده - کلام - کلام امام سجاد علیهالسلامیکی از - کلام امام سجاد علیهالسلام در - کلام امام سجاد عل - حق همسر در کلام - در این بخش به کلام - ارزان حق همسر در کلام - ارزان حق همسر در کلام - همسر در کلام امام سجاد - بخش به کلام امام سجاد - امام - امام سجاد علیهالسلامیکی از نکاتی - امام سجاد علیهالسلام در مورد - امام سجاد علیهالسلام ج - حق همسر در کلام امام - این بخش به کلام امام - سیری در رسالهی حقوق امام - اسلام ص 240 امام - در کلام امام سجاد علیهالسلامیکی - به کلام امام سجاد علیهالسلام - سجاد - سجاد علیهالسلامیکی از نکاتی که - سجاد علیهالسلام در مورد حق - سجاد علیهالسلام ج 2 - همسر در کلام امام سجاد - بخش به کلام امام سجاد - در رسالهی حقوق امام سجاد - همسر در کلام امام سجاد - کلام امام سجاد علیهالسلامیکی از - کلام امام سجاد علیهالسلام در - علیهالسلام - علیهالسلام یکی از نکاتی که هر - علیهالسلام در مورد حق همسر - علیهالسلام ج 2 - در کلام امام سجاد علیهالسلام - به کلام امام سجاد علیهالسلام - رسالهی حقوق امام سجاد علیهالسلام - 240 امام محمّد باقر علیهالسلام - امام سجاد علیهالسلام یکی از نکاتی - امام سجاد علیهالسلام در مورد
حق همسر در کلام امام سجاد علیهالسلام
یکی از نکاتی که هر زن و مرد در تشکیل خانواده آن را به عنوان محور قرار داده و زندگی مشترک خود را بر آن استوار میسازد، اخلاق محوری است.
وجود همسری وفادار و مهربان، که در مشکلات و سختیها، غمها و شادیها همراه و همدم انسان بوده همسفری مطمئن و دل سوز در سفر پرفراز و نشیب زندگی میباشد؛ «وَمِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَاجاً لِّتَسکُنُوا إِلَیها...(روم / 21)؛ و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید.» و البته این امر در صورتی تحقق پیدا میکند که فضای حاکم بر زندگی مشترک فضایی همراه با صفا و صمیمیت و محبت باشد و اصول و قواعد آن بر سیره ی ائمهی اطهار علیهم السلام منطبق باشد. در این بخش به کلام امام سجاد علیهالسلام در مورد حق همسر و وظیفهی هر کدام نسبت به دیگری میپردازیم؛
«و أمّا رعیّک بملک النّکاح فأن تعلم أنّ الله جعله سکناً و مستراحاً و أنساً و واقیة و کذلک ...»؛ «و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، وسیلهی آرامش، رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده و واجب است هر کدام از شما – زن و شوهر – بر نعمت وجود دیگری، سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی بر اوست.»
بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته، در معاشرت با او، خوش رفتاری و رفق پیشه کنی؛ اگر چه حق تو بر زن سختتر و رعایت مکروه و محبوب اگر معصیت و زیاده خواهی نباشد، بر او لازمتر است؛ ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش، غریزهای است که گریزی از انجام آن نیست و این حق بزرگی است. (قاسم نصیر زاده، سیری در رسالهی حقوق امام سجاد علیهالسلام، ج 2، ص 148)
اخلاق محوری در خانواده
مطابق آنچه در آیهی شریفهی سورهی جمعه آمده، یکی از بخشهای مهم معارف اسلام مسألهی اخلاق و آراستن روح به ارزشهای انسانی است. این بخش مکمل اعتقادات و اساس و پایهی مسائل بعدی مانند حکمت و علم و دانش، احکام الهی و انجام واجبات و ترک محرمات نیز میباشد. در حقیقت هر عمل خوبی که از انسان سر میزند، به پیرو خلق و خوی نیک اوست و هر عمل زشتی هم که از او سر میزند، مربوط به اخلاق فاسد میباشد.حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، وسیلهی آرامش، رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده و واجب است هر کدام از شما – زن و شوهر – بر نعمت وجود دیگری، سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی بر اوست
به تعبیر روشنتر، تمام ارزشهای انسانی معلول اخلاق نیک اوست. انسان تا به تمرین و مجاهدهی عملی اخلاقی نیک را در خود ایجاد نکند، ارزش انسانی پیدا نخواهد نمود و اعمال و عبادات او نیز ارزش و مقبولیت نخواهد یافت. از این رو، از نظر اسلام هر فرد اگر شایستگی اخلاقی پیدا نکند، حتی اگر دانشمند و متخصص و هنرمند هم باشد، ارزش انسانی و اسلامی ندارد. (محمّد حسینی بهاران چی، آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، ص 240)
امام محمّد باقر علیهالسلام میفرماید: «إنّ أکمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً؛ کاملترین مؤمنان از جهت ایمان، خوش اخلاقترین آنان هستند».(کلینی، اصول کافی، ترجمهی صادق حسن زاده، ج 3، ص 227)
حسن معاشرت در زندگی زناشویی همان چیزی است که مطابق با قانون خلقت و موافق طبع سالم هر زن و شوهر است. زن و شوهر طبق قانون آفرینش، عاشق و طالب یکدیگر آفریده شدهاند. پس خودشان نیز بایستی در استحکام این عشق فطری بکوشند و از محبت و تکریم به یکدیگر که شالودهی اصلی این استحکام بخشی است، غافل نباشند. عاشق، تمام مظاهر خیر و زیبایی، مجد و شرف و جمال را در معشوق خود فرض میکند، او را از خود بزرگتر و شریفتر میداند. (حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 150)
درک روحیات طرفین
هر یک از زن و شوهر برای موفقیت در انجام وظیفه و حسن معاشرت و رعایت حقوق همسر خویش، باید بکوشد روحیات همسر خویش را درک کند و آن گونه که شایسته و متناسب؛ روحیهی همسرش میباشد، او را مورد نوازش و تکریم قرار دهد؛ شاید سرّ اینکه بهترین جملهای که یک مرد میتواند به زنی بگوید، اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» و بهترین جملهای که یک زن به مرد مورد علاقهاش میگوید، جملهی «من به تو افتخار میکنم»، است. همین دریافت محبت از مرد و پس دادن تکریم به او باشد (سکینه نیک، حقوق زن و شوهر در اسلام، ص 164).در همین راستا پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرموده است: «قول الرّجل للمرأة إنّی أحبّک لا یذهب من قلبها أبداً؛ این سخن مرد به زن که دوستت دارم، هرگز از دل زن بیرون نمیرود.» (کلینی، اصول کافی، ترجمهی صادق حسن زاده، ج 5، ص 569)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم افزون بر اینکه مسئولیتهای اجتماعی – سیاسی را بر عهده داشتند، در کار منزل نیز به خانواده کمک میکرد و آن را نیز به دیگران سفارش میکردند
نکاتی چند از سیره ی عملی اهل بیت علیهم السلام و بزرگان
در این بخش از مقاله گوشهای از سیره عملی اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دین در رابطه با خانواده و روابط ایشان با یکدیگر پرداخته میشود. امید آن است که رفتار و منش این بزرگ مردان تاریخ اسلام الگو و اسوهای برای همسران جوان باشد. گفتنی است که در برخی موارد به دلیل نداشتن ترجمهی فارسی فقط به ذکر عربی آن اکتفا شده است.1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم افزون بر اینکه مسئولیتهای اجتماعی – سیاسی را بر عهده داشتند، در کار منزل نیز به خانواده کمک میکرد و آن را نیز به دیگران سفارش میکردند.
«در خانهاش خجولتر از دوشیزگان بود. از اهل خانه نه غذایی میطلبید و نه علاقهاش به خوردنیها را ابراز میکرد ... در خدمت کارهای خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه همکاری میکرد. بیشتر دوخت و دوز میکرد و چون به منزل میآمد، وقت خود را به سه قسمت تنظیم میکرد، بخشی برای خدا، بخشی برای خود. در خانه را خود باز میکرد. گوسفندان را نیز میدوشید. به خانوادهاش غذای خوب میداد و کارهای شخصی خود را خودش انجام میداد» (حسین سیدی، همنام گلهای بهاری، ص 46)
2. «إنّ فاطمة علیها السلام ضمنت لعلی علیه السلام عمل البیت و العجین و الخبز و قم البیت و ضمن لها علی علیه السلام ما کان خلف الباب نقل الحطب و أن یجیء بالطعام؛ همانا فاطمه علیها السلام متعهد شد برای علی علیهم السلام که کارهای خانه و پختن نان و ماندن در خانه (را انجام دهد) و علی علیهم السلام برای فاطمه علیها السلام متعهد شد برای کارهای بیرون از خانه (از جمله) آوردن هیزم و تهیه روزی».(محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 252)3. مرحوم کلینی نقل کرده است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «کان امیرالمؤمنین علیه السلام یحطب و یستقی و یکنس و کانت فاطمة علیها السلام تطحن و تعجن و تخبز؛ وضع خانه علی علیهالسلام این گونه بود که امیرالمؤمنین هیزم فراهم میکرد و آب میکشید و خانه را نظافت میکرد و فاطمه علیها السلام آرد میساخت و آن را خمیر کرده و نان میپخت».(علامه مجلسی، روضة المتقین، ج 8، ص 370)
4. قال علی علیه السلام: «فوالله ما أغضبتها و لا أکرهتها من بعد ذلک علی أمر حتی قبضها الله عزّوجلّ و لا أغضبتنی و لا عصت لی أمراً و لقد کنت إلیها فتنجلی عنی الغموم و الأحزان بنظرتی إلیها؛ به خدا سوگند هرگز کاری نکردم که فاطمه علیها السلام از من خشمناک شود و فاطمه نیز هیچ گاه مرا خشمناک نساخت، وقتی به خانه میآمدم و به زهرا علیهاالسلام مینگریستم، همه غم و اندوهها کنار میرفت».(همان)
نتیجه گیری
اخلاق حسنه گوهر زیبندهای است که هر کسی میتواند خود را به آن بیاراید. وقتی افراد ملاک زندگی خود را امری جدا از اخلاق قرار دهند، به علت سست و بی بنیان بودن آن، به هدف مطلوب و مورد نظر خود دست نمییابند و سرانجام یا به جدایی می انجامد و یا گذران سخت و دشوار زندگی توأم با رنج و غم. اما اگر هر خانوادهای افق دید خود را اخلاقی نماید و سیره ی رفتاری ائمه اطهار را سرلوحهی زندگی خود قرار دهد، خواهد توانست فراز و نشیبهای زندگی را به راحتی در نوردد و آسمان زندگیاش همیشه صاف و آبی باقی بماند.فر آوری : زهرا اجلال
گروه دین تبیان
منابع :
1. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، ترجمهی محمّد علی انصاری قمی
2. بهشتی، احمد، خانواده در قرآن
3. طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبی، ترجمهی حسین استاد ولی
4. عاملی، حرّ، وسائل الشیعة، ج 29
5. علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 110
6. مجلسی، محمد تقی، روضة المتقین
7. قمی، عباس، سفینة البحار
8. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ترجمهی صادق حسن زاده، ج 8
9. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه
.SendToNetwork { width: 70px; clear: right; height: 16px; border: 1px solid #8A9CC2; direction: rtl; text-align: right; padding: 5px; font-size: 8pt; background: #EAE7D6; float: left; margin: 5px 10px; } .SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon { float: right; } .SendToNetwork_text { width: 50px; margin-top: 2px; line-height: 1; } .SendToNetwork_icon { width: 20px; } .SendToNetwork_icon img { cursor: pointer; } a img { border: none; } ارسال به
...
درحال بارگذاری
نظرات ()