نقطه خطه صبر و تسلیم
نقطه - نقطه خطه صبر و تسلیمدر - نقطه خطه صبر و تسلیمدر - نقطه خطه صبر و تسلیم - نقطه - مناطق دمادموی مدار دوائر سراسر نقطه - نقطه - و تسلیم برترین کاهش نقطه - نقطه خطه صبر - مدار دوائر سراسر نقطه خطه صبر - خطه - خطه صبر و تسلیمدر مدح - خطه صبر و تسلیمدر محیط - خطه صبر و تسلیم برترین - نقطه خطه - دمادموی مدار دوائر سراسرنقطه خطه - نقطه خطه - برترین کاهش نقطه سایت خطه - نقطه خطه صبر و - دوائر سراسرنقطه خطه صبر و - صبر - صبر و تسلیمدر مدح امام - صبر و تسلیمدر محیط مکارم - صبر و تسلیم برترین کاهش - نقطه خطه صبر - مدار دوائر سراسرنقطه خطه صبر - نقطه خطه صبر - کاهش نقطه سایت خطه صبر - نقطه خطه صبر و تسلیمدر - سراسرنقطه خطه صبر و تسلیمدر - و - و تسلیمدر مدح امام م - و سی بن جعفر الکاظم سلام - و ری ز سر میزند سرش - نقطه خطه صبر و - تسلیمدر مدح امام م و - سلام الله علیه باز ش و - ری ز سر میزند سرش و - خطه صبر و تسلیمدر مدح - مدح امام م و سی بن جعفر - تسلیم - تسلیم در مدح امام موسی بن - تسلیم در محیط مکارم چه محوردر - تسلیم برترین کاهش نقطه سایت - نقطه خطه صبر و تسلیم - سراسرنقطه خطه صبر و تسلیم - نقطه خطه صبر و تسلیم - برنامه و کاهش برنامه تسلیم - صبر و تسلیم در مدح امام - صبر و تسلیم در محیط مکارم
نقطه خطه صبر و تسلیم

در مدح امام موسی بن جعفر الکاظم سلام الله علیه
باز شوری ز سر میزند سر
شور شیرین لبی پر ز شکر
با قد و قامتی چون صنوبر
حلقه زلف او دام دلها
عنبر آسا به از نافه تر
آنکه در چین زلفش دل من
چون غزالی پریشان و مضطر
روی او دلربا آفت عقل
بوی او جانفزا روح پرور
غمزهاش جان ستاند به مژگان
گه به شمشیر و گاهی بخنجر
شعله روی او آتش افروز
عاشق کوی او چون سمندر
مطربا شام هجران سحر شد
میدمد صبح و صلی منور
ساز عیشی کن و نغمهای زن
تا که گوش فلک را کند کر
تا به کوری چشم رقیبان
بهره بر دارم از وصل دلبر
ساقیا از خم عشق جانان
باده باید بریزی به ساغر
ساغری سبز همچون زمرد
بادهای همچو یاقوت احمر
بادهای تلخ کارد به سر شور
لیک شیرین چه قند مکرر
تا مرا توسن طبع سرکش
رام گردد نه پیچد ز من سر
تا مرا بلبل نطق گویا
عندلیبانه گردد ثناگر
در مدیح خداوند گیتی
روح عالم، روان پیمبر
عقل اقدام، امام مقدم
در حدوث زمانی موخر
نسخه عالیات حروف است
دفتر عشق و عنوان دفتر
مشرق آفتاب حقیقت
مطلع نیر ذات انور
آنکه از نور ذاتست مشتق
وانکه در کائناتست مصدر
کنز مخفی اسرار حکمت
معرفت را است تا بنده گوهر
مظهر غیب مکنون مطلق
اسم اعظم در او رسم مضمر
شاه اقلیم حسن الهی
کز ستایش بسی هست برتر
ترسم از غیرتش گر بگویم
ماه کنعان غلامی است در بر
یوسف حسن او صد چو یعقوب
در کمند فراقش مسخر
با گلستان حسنش ندارد
پور آزر هراسی ز آذر
با کلیم آنچه شد از تجلی
میکند نور او صد برابر
طور سینا و انی انا الله
روضه قدس و موسی بن جعفر
کاظم الغیظ باب الحوائج
صائم الدهر فی البرد و الحر
قبه کعبه بارگاهش
آسمان حلقهای بر در او
بلکه از حلقهای نیز کمتر
آستان ملک پاسبانش
کوی امید کسری و قیصر
مستجیر درش دشمن دو دوست
مستجار مسلمان و کافر
ای مدیر مناطق دمادم
وی مدار دوائر سراسر
نقطه خطه صبر و تسلیم
در محیط مکارم چه محور
در حقیقت توئی شاه مطلق
در شریعت تو هفتم امامی
حاکم و معنی چار دفتر
عرش را فرش راه تو خواندم
هاتفی گفت ای پست منظر
طائر سدره المنتهی را
طائر همتش بشکند پر
اولین پایهاش قاب و قوسین
آخرین پایه بگذار و بگذر
آنچه در قوه وهم ناید
کی تواند کند عقل باور
ای امید دل مستمندان
نیست این رسم آقا و چاکر
یا بیفکن مرا در چَه گور
یا که از چاه محنت برآور
نظرات ()