سالروز تولد مولانا جلال الدین محمد مولوی

برچسب های این مطلب:
سالروز - سالروز تولد مولانا جلال الدین - سالروز سایت تولد مولانا در - سالروز تولد مولانا جلال سایت - روز و شب سالروز - هشتصدم 1740 ن سالروز - آنلاین سالروز - آنلاین سالروز - شب سالروز تولد مولانا - 1740 ن سالروز سایت تولد - تولد - تولد مولانا جلال الدین محمد - تولد مولانا در بیشترین سازمان - تولد مولانا جلال سایت الد - و شب سالروز تولد - 1740 ن سالروز سایت تولد - آنلاین سالروز تولد - آنلاین سالروز تولد - سالروز تولد مولانا جلال - سالروز سایت تولد مولانا در - مولانا - مولانا جلال الدین محمد مولوی - مولانا در بیشترین سازمان ملل - مولانا جلال سایت الد - شب سالروز تولد مولانا - ن سالروز سایت تولد مولانا - آنلاین سالروز تولد مولانا - آنلاین سالروز تولد مولانا - سالروز تولد مولانا جلال الدین - سایت تولد مولانا در بیشترین - جلال - جلال الدین محمد مولوی آنلاین - جلال الد 1740 ن محمد - جلال سایت الد 1740 - سالروز تولد مولانا جلال - 1740 پد 1740 ا‎ جلال - آنلاین سالروز تولد مولانا جلال - آنلاین سالروز تولد مولانا جلال - تولد مولانا جلال الدین محمد - 1740 ا‎ جلال الد 1740 - الدین - الدین محمد مولوی آنلاین مولو - الدین گالری محمد ارزان مولوی - سالروز تولد مولانا جلال الدین - مولانا خرید جلال ارزان الدین - مولانا جلال الدین محمد مولوی - محمد - محمد مولوی آنلاین مولو - محمد بلخ 1740 - محمد مولو 1740 ‎8 - تولد مولانا جلال الدین محمد - ا‎جلالالد 1740 ن محمد - الد 1740 ن محمد - الد 1740 ن محمد - جلال الدین محمد مولوی آنلاین - 1740 ن محمد بلخ - مولوی - مولوی آنلاین مولو 1740 - مولوی رایگان خرید اینترنتی - مولانا جلال الدین محمد مولوی - الدین گالری محمد ارزان مولوی - الدین محمد مولوی آنلاین مولو

گزیده ای ازاشعار

ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

در هوایت بی قرارم روز شب

ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

دیوانگان را می کـُند زنجیر او دیوانه تر

ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب

آری درا هر نیمشب بر جان مست بی خبر

ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمان

مانده است اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر

ای عشق ، خونم خورده ای صبر و قرارم برده ای

از فتنه ی روز و شبت پنهان شدستم  چون سحر

در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم

گر در عدم غلطان شوم اندر عدم بگاشده در

ما را که پیدا کرده ای  نی از عدم آورده ای

کی هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در

هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو

هر دو طفیل هست تو ، بر حکم تو بنهاده سر

کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن

و آن باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بی خطر

ای عشق چست معتمد مستی سلامت می کند

بشنو سلامت مست خود دل را مکن همچون حجر

چون دست او بشکسته ای چون خواب او بر بسته ای

بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر

در هوایت بی قرارم روز شب

در هوایت بی قرارم روز شب

سر زپایت بر ندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می خواستند

جان و دل را می سپارم روز و شب

تا نیابم آنچه در مغز من است

یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

می زنی تو زخمه و بر می رود

تا به گردون زیر و زارم روز شب

ساقی ای کردی بشر را چل صبوح

زان خمیراندر خمار روز و شب

ای مهارعاشقان در دست تو

در میان این قطار روز و شب

می کشم مستانه بارت بی خبر

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایم به قندت روزه ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون زخوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز وشب

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید

با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز وصل

روز و شب را می شمارم روز و شب

بس که کشت ِ مهرجانم تشنه است

زابر دیده اشک بارم روز و شب

سالروز تولد مولانا جلال الدین محمد مولوی




  
نویسنده : امید ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩