موتور محرک مردان چیست ؟ رقابت یا حسادت ؟
موتور - موتور محرک مردان سایت چ - موتور محرک مردان چیست - موتور بهترین محرک مردان مجموعه - مدیریت کنیم نرم افزار موتور - روش موتور - 1740 موتور - 1740 اوب موتور - نرم افزار موتور محرک مردان - موتور محرک مردان - محرک - محرک مردان سایت چ - محرک مردان چ 1740 - محرک مردان چ 1740 - کنیم نرم افزار موتور محرک - اوب موتور محرک - آس 1740 اوبموتور محرک - کاهش نرم افزار موتور محرک - افزار موتور محرک مردان سایت - موتور محرک مردان چ - مردان - مردان و زنان نمودهای متفاوتی - مردان و زنان است تا - مردان حسادت خود را رقابت - این واقعه در مردان - است حسادت در میان مردان - می کند مردان - ها بیشتر از مردان - واقعه در مردان و زنان - در میان مردان و زنان - چیست - چیست من وقتی - چیست راهش این - چیست - تعریف شما از فطرت چیست - از بین بردن حسادت چیست - شما علت این قضیه چیست - کاهش محرک بهترین مردان چیست - از فطرت چیست - بردن حسادت چیست - ؟ - رقابت - رقابت جلوه می دهند - رقابت کنند - رقابت جلوه دهند ولی - مردان حسادت خود را رقابت - اند که با هم رقابت - خود را به عنوان رقابت - 1740 ست رقابت - خود را رقابت جلوه می - با هم رقابت کنند - یا - یا ن مردان و زنان است - یا در روان شناسی تعریف - یا نه من - شده است حسادت در م یا - توانیم تعریف کنیم و آ یا - درنظر گرفته شده است یا - روان شناسی به تعریف عمل یا - حسادت در م یا ن مردان و - کنیم و آ یا در روان - حسادت - حسادت اشاره کرد این - حسادت تا جایی پیش رفته - حسادت پرداخته و تاکید می - هیجانات منفی به حس حسادت - قدر مسلم برخی اوقات حسادت - وگو به تعریف حسادت - اساسا کسانی بیشتر حسادت - به حس حسادت اشاره کرد - برخی اوقات حسادت تا جایی - ؟
این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته که سبب ایجاد دوئلهای عشقی و در نهایت قتلهای ناخواسته و اتفاقی شده است. عارف نظری که قائممقام گروه روانشناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفتوگو به تعریف حسادت پرداخته و تاکید میکند:
«اساسا کسانی بیشتر حسادت میکنند که توانمندیهای خودشان را دست کم میگیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه میخورند.» بحث دیگری که با این روانشناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا که این متخصص تاکید میکند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه میدهند.» اساسا حسادت را چگونه میتوانیم تعریف کنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟ من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخوردهام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یک عکسالعمل به اتفاقی است که ریشه در تکامل شناختی دارد. با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟ من وقتی از فطرت صحبت میکنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیکی انسانها ست. رفتارهایی که به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسانهای امروز در واقع ادامه انسانهای پیشین هستند. روان شناسان تکاملی عقیده دارند رفتارهایی که انسانهای امروز دارند ریشه در یادگیریها وانطباقپذیری ازنیاکانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جستوجو بپردازیم در تکسلولهای اولیه هم رفتارهایی وجود داشته که در عالیترین موجودات تکامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده میشود. در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تکامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن میداند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامهریزیهایش را میکند که خودش زنده بماند. اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی کنیم ریشه آن را در کجا میتوانیم جستوجو کنیم؟ از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی میشود و تمامی موجودات برنامهریزی و کدگذاری شدهاند که با هم رقابت کنند. شما به عنوان یک روانشناس چه چیزی را میپسندید؟ من به عنوان یک روانشناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است که باید باشد. یعنی در حالی که عرفا در پذیرش مطلق حرف میزنند اما گاهی اوقات فراموش میکنند که پذیرش مطلق یعنی اینکه بپذیرم حسادت وجود دارد. به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟ من معتقدم که حسادت میتواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقیمان هم یک نوع حسادت مثبت داریم که به آن غبطه میگویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمیکند. ما وقتی که یک دانشمند ایرانی را میبینیم که در یک المپیاد علمی جایزه میگیرد ممکن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یک احساس هستند فقط جهتشان با هم فرق میکند. میشود دقیقا توضیح دهید؟ حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یک فرد زیبا حسادت میکنیم در دل میگوییم ای کاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه میخوریم میگوییم من باید ورزش کنم تا تناسب اندام پیدا کنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یک زخم است که وقتی زخمی شدی دیگر زخمی شدهای، اما میتوانی با دسترسی به یکسری راهکارها وجودت را واکسینه کنی که کمتر زخمی شوی و طوری حرکت کنی که تیرهای حسادت کمتر روی تنت بنشیند. آقای دکتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت میکنند؟ کسانی بیشتر حسادت میکنند که توانمندیهای خودشان را دستکم میگیرند ولی کسانی که خودشان را توانا میدانند ممکن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینکه حسادت کنند. اما یک نکته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینکه بیشتر افراد همسطح و همطبقه به هم حسادت میکنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیکتر باشد بیشتر به هم حسادت میکنند. مثلا دو نفر از یک شهر تبدیل به چهره شدهاند. علی دایی و رضازاده که یکی فوتبالیست قهرمان و یکی هم وزنهبردار قهرمان است. حال اگر که هر کدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمیکنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممکن است دو فوتبالیست به هم حسادت کنند. راه از بین بردن حسادت چیست؟ راهش این است که تواناییهای خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم. اما ما هر چقدر تواناییهای خود را تقویت کنیم و آنها را شکوفا کنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یک سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت میشود! اگر هر انسانی تواناییهای خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حرکت کند آن وقت این اتفاق نمیافتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت که هستی آسانتر است. به گمان من اشخاصی که حسادت میکنند معمولا تواناییهای خود را نادیده میگیرند. من جملهای از گوته نقل میکنم که میگوید موفقیت یعنی اینکه آنچه را که میخواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است که از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نکتهای که هست به نظر من، اگر فردی تواناییهای خود را شناخته باشد و آنها را شکوفا کند، خواهناخواه به یک درجه از پذیرش نفس میرسد. حال فرض کنید یک نفر تواناییهایش را کاملا شکوفا کند اما از اینکه تواناییهایش در حد متوسط است ممکن است احساس نارضایتی کند و قطعا این نگرش در او حسادت ایجاد خواهد کرد! اگر فردی با تواناییهای متوسط نهایت تلاش خود را بکند و تواناییهای خود را به اوج برساند میزان حسادتش به شدت کاهش خواهد یافت. ولی عمدتا حسادت در اشخاصی ایجاد میشود که بیشتر از اینکه تلاششان را معطوف به پرورش تواناییهای خود بکنند معطوف به این میکنند که ببینند زندگی دیگران چه دستاوردی داشته است. این افراد منتظر این هستند که سعادت در خانهشان را بزند و از اینکه شانس در خانه دیگران را زده همیشه گلهمند هستند. چه کنیم که حسادت تبدیل به غبطه شود؟ باید یک مقدار ذهنمان را از آموزههاییکه اجتماع به ما تحمیل میکند منفک کنیم و یک بار دیگر واژههایمان را خودمان تعریف کنیم. ما در بمباران تبلیغاتی عجیب و غریبی قرار داریم. بدون آنکه خودمان بدانیم ارزشها با ابزارهای مختلف به ما تلقین میشود؛بنابراین موفقیت را فقط در شکل خاصی میپذیریم. ما اگر بتوانیم وقتی که حسادت میکنیم دریابیم که این حسادت ناشی از یک ناخشنودی از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ایدهآل را که میتواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعریف کنیم طبیعتا راه هم پیش روی ما گذاشته میشود. اما همیشه اینطور نیست، گاهی اوقات ما ایدهآلها را برای خودمان تعریف میکنیم اما به آنها نمیرسیم! در این مرحله باید تعریفهایمان را از ایدهآل مورد بازنگری قرار دهیم. مثلا در دوره ما همه دنبال این بودند که دکتر و مهندس شوند؛ این در حالی است که ممکن است همه توانایی یک فرد در این باشد که مثلا یک آشپز ماهر شود. در جوامع صنعتی هر حرفه و هر تخصص جایگاه خود را دارد اما در جامعه ما فقط یکسری پوزیشنهای خاص اعتبار دارند بنابراین، این اشخاص هم ایدهآلهایشان همان میشود که جامعه به آنها دیکته کرده است. اما روح حاکم بر جامعه باعث میشود افراد ناخودآگاه به سمت ایدهآلهای جامعه حرکت کنند، به نظر شما علت این قضیه چیست؟ - اگر این اتفاق بیفتد معنیاش این است که در واقع شخصیت افراد در حال مسخ شدن است. در این مرحله به قول پین کلوید همه این ایدهآلها تبدیل به دیوارهای آجری میشوند که دورتادور ما را احاطه میکنند و آن موقع به یک چکش نیاز است که این دیوار شکسته شود. گاهی این دیوار خیلی محکم است، به طوری که با هیچ چکشی شکسته نمیشود! در این صورت حق انتخاب وجود دارد. میتوانی یک آجر شوی درون این دیوار، در این صورت باید بپذیری که آجر شدن درون این دیوار، حسادت ورزیدن، رنج کشیدن، غصه خوردن و سایر احساسهای ناخوشایند را به همراه دارد. اما راه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه چکش را برداری و دیوار را بشکنی تا خوشبختی را احساس کنی و از هر لحظه زندگیات استفاده کنی. آقای دکتر چرا در جامعه ما زنها بیشتر از مردان به حسود بودن مشهور هستند؟ واقعیت این است که مردها از زنان حسودتر هستند اما مردها بسترهای اجتماعی دارند که حسادت خود را به عنوان رقابت جلوه دهند، ولی زنها این بستر را ندارند. مثلا اگر مردی اتومبیلش را عوض کند میگوید اتومبیل جدید امکاناتش بهتر از اتومبیل قبلی است اما اگر زنی گردنبندش را عوض کند میگویند انگیزهاش چشم و همچشمی با دیگران بوده است! به نظر شما انسانهای وارسته و کسانی که به مراحل والای خود شناسی و کمال رسیدهاند، حسادت به طور کامل از وجودشان از بین میرود؟ من فکر میکنم که والاترین انسانها و حتی مثلا کریشنامورتی نیز اگر نگوییم حسادت لااقل غبطه را تجربه کردهاند. مثلا میگویند در روز قیامت مومنان به مقام والای امیرالمومنان علی(ع) غبطه میخورند.
با این اوصاف ما نمیتوانیم منکر وجود حسادت شویم. مهم این است که وقتی احساس حسادت به ما دست داد بتوانیم آن را درست مدیریت کنیم
بهترین شیوه تشکر چیست؟
بهترین - بهترین شیوه تشکر چیست 3 - بهترین شیوه تشکر چیست - بهترین شیوه تشکر چیست شیوه - 3 گالری بهترین - گالری بهترین - شیوه تشکر چیست بهترین - و مصرف رایگان سبزیجات بهترین - گالری بهترین شیوه تشکر - گالری بهترین شیوه تشکر - شیوه - شیوه تشکر چیست 3 فوریه - شیوه تشکر چیستبهترین - شیوه تشکر چیست - 3 گالری بهترین شیوه - گالری بهترین شیوه - تشکر چیستبهترین شیوه - تشکر چیست شیوه - گالری بهترین شیوه تشکر چیست - گالری بهترین شیوه تشکر چیستبهترین - تشکر - تشکر و سپاسگزاری از کسی - تشکر چیست 3 فوریه 2011 - تشکر و سپاسگزار 1740 - و اجتماعی تشکر - گالری بهترین شیوه تشکر - 1740 تشکر - ش 1740 وه تشکر - تشکر و سپاسگزاری - بهترین شیوه تشکر چیست 3 - چیست؟
یکی از ابعاد والای اخلاقی و اجتماعی ، تشکر و سپاسگزاری از کسی است که از جانب او لطف و نعمتی به ما رسیده است . در روایت آمده است که قدردانی و شکر از مخلوق ، به منزله شکر از خالق است .
راغب درکتاب مفردات می گوید: شکر همان تصور نعمت و اظهار آن است و نقطه مقابل آن کفر است که فراموشی نعمت و پوشاندن آن می باشد .1 ایشان شکر را به شکر قلب، یعنی اندیشه درباره نعمت و شکر زبان یعنی ثنا گفتن بر نعمت دهنده و شکر سایر اعضا، یعنی قدردانی و پاسخ گویی در برابر نعمت تقسیم کرده است .2
البته باید اعتراف کرد که حق شکر الهی را کسی نمی تواند ادا کند همان گونه که امام سجاد(ع) در مناجات خود می گوید: چگونه می توانم حق شکر تو را به جا آورم در حالی که همین شکر من نیاز به شکری دارد و هر زمان که می گویم الحمدلله بر من لازم است که به خاطر همین توفیق شکر گزاری بگویم لک الحمد .3
ماهیت ایمان چیست؟
ماهیت - ماهیت ایمان چیست - ماهیت ایمان چیست رایگان - ماهیت ایمان برنامه چیست - معاصر 1 ماهیت - واندیشه تبیان ماهیت - ماهیت - 1 ماهیت ایمان - ماهیت ایمان چیست - ایمان - ایمان و چالشهای معاصر - ایمان چیست اشاره - ایمان و چالشهای آن - ایمان - 1 ماهیت ایمان - اشاره مسئله چیستی ایمان - می رود جام جهاننما ایمان - ایمان و چالشهای - ماهیت ایمان چیست - چیست؟
ایمان و چالشهای معاصر
(1)
ماهیت "ایمان" چیست؟ -------------------------
مسئله چیستی "ایمان و چالشهای آن"، یکی از مهمترین دغدغه دین پژوه هان روزگار گذشته و نیز جژو اهم مسایل گفتمان های کلامی عصر حاضر به شمار می رود.
جام جهاننما ایمان زوایای ناشناختهی بسیار دارد که تلاشهای علمی جدی و بیشتری را میطلبد.
ایمان در قرآن جایگاهی ویژه دارد؛ به گونهای که پیام وحی، آن را محور همهی ارزشها ساخته است، و میگوید: «قسم به عصر، همه انسانها اهل زیاناند مگر اهل ایمان».[1]
این ایمان است که آدمی را لایق خطاب و مواجهه با پروردگار عالمیان کرده است؛ چنان که در قرآن کریم بارها میخوانیم: "یا أیُها الّذین آمنوُا".
در چنین وضعیتی طبعاً پرسشهای گزنده برای انسان دیندار مطرح میشود؛ پرسشهایی از قبیل: نسبت ایمان دینی با عقلانیت، با شکاکیت، با نقد، با هرمنوتیک و با تجربهی دینی.
در این زمینه چندین و چند دیدگاه و نظریه مطرح شده و میشود که هر یک قابل درنگ و تأمل است.
در این فضا شایسته است که به تکتک این پرسشها توجه کرد و وزن دیدگاهها را در هر باره سنجید و خلاصه آن که دیدگاه اسلام و قرآن را به طور واضح، آشکار ساخت.
سلسله مقالات "ایمان و چالشهای معاصر" که انشاء الله از این پس آهسته و پیوسته در آینه نگاهتان خواهد نشست دربردارنده پاسخ به اهم مسائل برانگیخته در حوزه های گوناگون دین پزوهی در عصر حاضر است که با روآورد درون دینی و عمدتا از منظر قرآن بررسی و تبیین می شود.
ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتی است که به دل نشسته باشد و در قلب انسان وارد شده، وجود او را فرا گیرد، و به همین دلیل به آن «عقیده یا اعتقاد» گویند؛
از آیات قران کریم به روشنی میتوان استنباط کرد که میان ایمان و عقل، ایمان و علم و میان ایمان و معرفت، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ وجود دارد، برای نمونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ...[1] «در دین اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید. پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشته محکم و استواری چنگ زده است».
این آیه نخست اکراه و اجبار در دین را نفی میکند؛ سپس ضمن اشاره به تمایز آشکار میان حق و باطل، یا رشد و غیّ، مسئلهی کفر و ایمان را مطرح میفرماید. حاصل آنکه انسان با تأمل و تفکر و به کار بستن عقلانیت در زمینهی حق و باطل، میتواند بدون هیچ اکراه و اجبار، یکی را برگزیده، خود را بدان متعهد سازد و به آن ایمان آورد. در این صورت، به امر مقابل، کفر خواهد ورزید؛ بنابراین کفر و ایمان بعد از حصول معرفت و تعقل است؛
2. در سورهی طه، بعد از نقل داستان موسی ـ علیه السّلام ـ به داستان ساحران فرعون میرسد و در پایان چنین میفرماید: فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى؛[2] «ساحران (چون معجزهی موسی را دیدند) سر به سجده فرود آورده گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم».
میدانیم که ساحران فرعون از اطرافیان و نزدیکان فرعون بودهاند و سالیان درازی در فضای فرعونی زندگی میکردند. به ناگاه با دعوت موسی ـ علیه السّلام ـ مواجه شدند و بعد از حوادثی، تمام همت خود را برای شکست موسی جمع کردند؛ اما خداوند به دست پیامبر خود، بیّنهای آشکار فرستاد، و ساحران فرعون بعد از مشاهدهی آن، موسی را برحق دیدند؛ بنابراین به رغم مخالفتها و تهدیدهای فرعون، به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردند. این ایمان در آن فضا و اوضاع زمانهی فرعون بدون هیچ شکی، بعد از تأمل و قانع شدن عقلانی است و این گونه ایمان است که ارزش والایی دارد.
3. وَ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا؛[3] «و چون آیات ما بر آنان تلاوت شود، گویند ایمان آوردیم که این قرآن، به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است».
با توجه به این آیه، آیاتی از قرآن برای برخی تلاوت شده و آنان در این آیات، حق و حقیقت را یافتند؛ پس تن به ایمان دادند و به آن سرسپردند. در این آیه، به روشنی آنچه موجب ایمان آوردن ایشان شده است. تأمل در آیات و مشاهده برحق بودن آنان دانسته شده است. همین معنا و مضمون، در مقام توبیخ و سرزنش کفار بیان شده است: وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ؛[4] «و چگونه کافر خواهید شد، در صورتی که برای شما آیات خدا تلاوت میشود؟»
هرچند علم و معرفت، عامل و دخیل در ایمان است، اما معرفت تمام ایمان نیست. ایمانْ بدون معرفت حاصل نمیشود، ولی ظرف آن را تنها علم و دانش پر نمیکند. آیهای از قرآن کریم به این امر اشارهای گویا دارد: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ؛[5] «با آنکه پیش خود به یقین دانستند که معجزهی خداست، باز آن را انکار کردند. اینان با وجود این که یقین داشتند کفر ورزیدند».
قوم بنیاسرائیل در عین حال که یقین و معرفت داشتند، باز عناد و کفر ورزیدند؛ پس معرفت شرط کافی و علت تامه برای ایمان نیست.حق آن است که ایمان به جز معرفت، باید به زیور تسلیم و خضوع نیز آراسته باشد. اگر اسلام به معنای تسلیم باشد، اسلام در متن ایمان حضور جدی دارد و همین امر است که ایمان را از دانش صرف و خشک متمایز میسازد. به این ترتیب ایمان با وجود آنکه عین معرفت و تنها معرفت نیست، ولی با معرفت نسبت و پیوندی ناگسستنی دارد.
همین دیدگاه از کلمات مرحوم علامه طباطبایی نیز به دست میآید. در اوایل سورهی مبارکهی بقره، قرآن تنها برای متقین، کتاب هدایت معرفی شده است. اهل تقوی ویژگیهایی دارند که از آن جمله ایمان به غیب است. مرحوم علامه ایمان را اینگونه تعریف کردهاند: الایمان تمکّن الاعتقاد فی القلب مأخوذ من الامن کانّ المؤمن یعطی لما آمن به الأمن من الریب و الشک و هو آفة الاعتقاد؛[6] «ایمان تمکّن یافتن اعتقاد در قلب انسان است. ایمان از مادّهی امن گرفته شده است. وجه تسمیه آن است که گویا شخص مؤمن با ایمان از ریب و شک که آفت اعتقاد است، ایمن میشود».
از این عبارت دو نکته مهم به دست میآید: اول اینکه ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتی است که به دل نشسته باشد و در قلب انسان وارد شده، وجود او را فرا گیرد، و به همین دلیل به آن «عقیده یا اعتقاد» گویند؛ زیرا باید معرفت به عقد قلب درآید و با هستی انسانی گره خورد. دوم این که ایمان از امن است و این تسمیه از آن روی است که انسان از آفات اعتقاد، یعنی شک و تزلزل در امان است. بنابراین ایمان با شک قابل جمع نیست، و این نکتهای بس مهم است که به آن باز خواهیم گشت؛
4. در قرآن آیاتی به چشم میخورد که در آنها علم با کفر جمع شده است و این نشان میدهد ـ چنانکه گذشت ـ ایمان معرفت صرف نیست. مثل وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ؛[7] «با وجود یقین به معجزه بودن آن، باز آن را انکار کردند» وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ؛[8] «خدا او را دانسته پس از اتمام حجت گمراه ساخته» إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى؛[9] «آنان که پس از بیان شدن راه هدایت بر ایشان باز به دین پشت کرده، مرتد شدند». در تمام این موارد علم، آگاهی، وضوح و حتی یقین وجود دارد؛ اما از ایمان خبری نیست. دقیقاً به همین دلیل باید گفت ایمان مسبوق به معرفت است، و آگاهی و علمْ شرط لازم ایمان؛ اما شرطی دیگر باید به آن افزود تا ایمان به دست آید. مرحوم علامه گاهی این شرط دیگر را «تمکّن عقیده در قلب» معرفی میکند و گاهی «التزام عملی» را در مفهوم ایمان دخالت میدهد. الایمان هو الاذعان و التصدیق بشیء بالتزام بلوازمه؛[10] «ایمان اذعان و تصدیق به یک چیز است به همراه التزام به لوازم آن». بنابراین ایمانی ایمان است که خاستگاه آن معرفت باشد و ایمانی ایمان است که منشأ عمل صالح باشد و عملی، عمل صالح است که ریشه آن در زمین ایمان قرار گرفته باشد و از آن جا آبیاری شود.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در بیانی بسیار واضح، ایمان را از سنخ معرفت، اما معرفت قلبی معرفی میکند که اقرار به زبان و رفتار دینی دو علامت آن است.
همین مضمون در پارهای روایات نیز آمده است: عن علی ـ علیه السّلام ـ لا یذوق المرء من حقیقة الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال: الفقه فی الدین و الصبر علی المصائب و حسن التقدیر فی المعاش؛[11] «حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمیچشد، مگر آنکه در او سه ویژگی باشد: تفقه در دین و صبر بر مصائب و تقدیر و تدبیر نیکو در امر معاش».
ایمان سه ویژگی به همراه خود میآورد: اول. باریکبینی و تیزبینی در امور دینی است. به عبارت دیگر شخص مؤمن هم دین و مسایل دینی ـ اعم از اعتقادی و امور عملی ـ را خوب میشناسد، و هم در تشخیص مسائلی که در حیات فردی یا اجتماعی او رخ میدهد و تطبیق آنها بر امور دینی، بینا است؛ دوم. بر مشکلات و مصائب، صبور است؛ یعنی ناگواریها و دشواریهای زندگی را هدفدار میبیند؛ چرا که مشکلات یا برای تکامل انسان است، یا کاهش بار گناه را به دنبال دارد؛ سوم. اینکه مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و کتاب دارد و برای امور زندگی با برنامه است؛ نه اینکه مبتلا به روزمرگی و آنچه پیش آید، باشد. در این حدیث میفرماید: نهتنها مؤمن تقدیر و برنامه دارد، بلکه دارای حسن تقدیر و تدبیر است. نکته جالب توجه در این حدیث، تعبیر «ذوق ایمان» است که اشاره به این نکته دارد که ایمان چشیدنی و یافتنی است.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در بیانی بسیار واضح، ایمان را از سنخ معرفت، اما معرفت قلبی معرفی میکند که اقرار به زبان و رفتار دینی دو علامت آن است. و قد سئل عن الایمان، فقال ـ علیه السّلام ـ الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان؛[12] «ایمان معرفت قلبی، اقرار لسانی و رفتار جوارحی است». از مجموع این مباحث برمیآید که علم و معرفت، جزء مقوّم ایمان است؛ هرچند در مفهوم ایمان عناصر دیگری هم دخالت دارند. بنابراین ایمان، آنگونه که اشاعره و مرجئه و ماتریدیه میگویند، صرفاً «تصدیق» نیست.[13]
همچنین ایمان فقط «عمل» نیست؛ آنگونه که معتزله پنداشتهاند.[14] ایمان حلقهی وصل معرفت و عمل است.
---------------------------------
[1]. بقره، 256.
[2]. طه، 70.
[3]. قصص، 53.
[4]. آلعمران، 101.
[5]. نمل، 14.
[6]. المیزان، ج 1، ص 45.
[7]. نمل، 14.
[8]. جاثیه، 23.
[9]. محمد، 25.
[10]. المیزان، ج 15، ص 6، و 145 و ج 18، ص 258 و 158.
[11]. بحارالانوار، ج 71، ص 85.
[12]. نهج البلاغه، خ 218، ص 1186.
[13]. ر.ک: نقل از: دائرة المعارف اسلامی، Iman، ج 3 ، ص 1170؛ مکدرموت، اندیشههای کلامی شیخ مفید، ترجمهی احمد آرام، ص 302؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، 1969، ص 347؛ بدوی، عبد الرحمن، مذاهب الاسلامیین، بیروت، دارالعلم للملایین، جزء اول، ص 626؛ رازی، فخر الدین، المحصل، بیروت، مکتبة دارالتراث، ص 567؛ التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 25؛ تفتازانی، شرح المقاصد، قم، انتشارات شریف رضی، ج 5، ص 181 به بعد؛ جعفریان، رسول، مرجئه، تاریخ و اندیشه، ص 41.
[14]. ابن حزم، الفصل فی الملل، ج 3، ص 230؛ ایزو تسو، فهم ایمان در کلام اسلامی، فصل سوم؛ سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، ص 538؛ قاضی عبد الجبار، شرح الاصول الخمسة، بخش 1384، ص 707 ـ 701؛ مقالات الاسلامیین، بخش 1969، ص332 ـ 329، احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 63.
نوشته ی: دکتر محمد تقی فعالی
فرآوری: شکوری_گروه دین واندیشه تبیان
ماهیت ایمان چیست؟
هموفیلی چیست؟
هموفیلی - هموفیلی چیست به مناسبت روز - هموفیلی 17 آوریل روز - هموفیلی اولین بار در سال - هموفیلی - به مناسبت روز جهانی هموفیلی - 17 آوریل روز جهانی هموفیلی - در واقع فدراسیون جهانی هموفیلی - هموفیلی چیست به - روز جهانی هموفیلی 17 - چیست؟
هموفیلی چیست؟
به مناسبت روز جهانی هموفیلی (17 آوریل)
روز جهانی هموفیلی اولین بار در سال 1989 به جهانیان معرفی شد. در واقع فدراسیون جهانی هموفیلی، هفدهم آوریل را به احترام روز تولد فرانک اشنابل از بنیان گذاران فدراسیون جهانی هموفیلی و یابنده فاکتور WFH که نقش مهمی در انعقاد خون دارد، به نام "روز جهانی هموفیلی" معرفی نمود.شعار روز جهانی هموفیلی در سال 2009 (مطابق با 28 فروردین 1388) عبارتست از : "در کنار هم ، مراقب هم" که بر اهمیت درمان جامع در امر توزیع بهداشت و درمان در هموفیلی حکایت دارد.
هموفیلى نوعى بیمارى ارثى خونریزى دهنده و نوعى اختلال در انعقاد خون است.
در کودکان مبتلا به هموفیلى به دلیل کمبود فاکتورهاى انعقادى خون و یا فقدان کامل این فاکتورها، توانایى بندآمدن خونریزى وجود ندارد.
فاکتورهاى انعقادى، پروتئین هاى خاصى هستند که وجود آنها براى لخته شدن خون ضرورى است. لخته شدن درست و به موقع خون، از خونریزى شدید جلوگیرى مى کند.
انواع هموفیلى
فاکتورهاى زیادى در خون وجود دارند که در ایجاد لخته و توقف خونریزى نقش دارند. کودک مبتلا به هموفیلى فاقد یکى از فاکتورهاى مورد لزوم براى لخته شدن خون است یا مقدار کمى از آن را دارا می باشد.از جمله فاکتورهاى موثر در انعقاد خون، فاکتورهاى هشت و نه هستند. هموفیلى بر اساس شدت نیز دسته بندى مى شود. هموفیلى مى تواند با توجه به سطح فاکتورهاى انعقادى خون، ملایم، متوسط یا شدید باشد.
سه نوع اصلى هموفیلى شامل موارد زیر است:
هموفیلى نوع A: به دلیل فقدان فاکتور هشت ایجاد مى شود. تقریباً 85 درصد مبتلایان به هموفیلى، به هموفیلى نوع A مبتلا هستند.
هموفیلى نوع B: به دلیل کمبود فاکتور نُه ایجاد مى شود.
بیمارى فون ویلبراند: سطح خونى بخشى از فاکتور هفت به نام فاکتور "فون ویلبراند" یا "کوفاکتور ریستوستین"، کاهش یافته است. فاکتور فون ویلبراند به پلاکت ها(سلول هاى خونى کنترل کننده خونریزى) کمک مى کند که به دیواره سیاهرگ یا سرخرگ بچسبند. در غیاب این فاکتور، زمان خونریزى افزایش مى یابد، زیرا پلاکت ها نمى توانند به دیواره رگ بچسبند و براى توقف خونریزى، تشکیل لخته دهند.
علت هموفیلی
هموفیلى نوع A و B از طریق ژنى که روى کروموزوم X است، به ارث مى رسند. دختران، دو کروموزوم X دارند، در حالی که پسرها داراى یک کروموزوم X و یک کروموزوم Y هستند.زن ناقل هموفیلى، فقط یک ژن هموفیلى بر روى یکى از کروموزوم هاى X خود دارد و در صورت باردار شدن، یک احتمال پنجاه درصدى براى انتقال ژن به جنین وجود دارد. در صورتى که جنین، پسر باشد، ابتلاى وى به هموفیلى قطعى خواهد بود. حال آن که انتقال ژن مادر ناقل به فرزند دختر، وى را ناقل بیمارى خواهد کرد. اگر پدر مبتلا به هموفیلى باشد، اما مادر ناقل ژن نباشد، هیچ یک از پسران دچار این بیمارى نخواهند شد، ولى همه دختران ناقل مى شوند.
تقریباً در میان یک سوم کودکان مبتلا به هموفیلى، سابقه خانوادگى ابتلا به این بیمارى وجود ندارد. اعتقاد بر این است که در این موارد، بیمارى مى تواند با یک ژن جهش یافته مرتبط باشد.
شیوههاى آزمایشگاهى جهت بررسى ناقلین احتمالى وجود دارد که تعیین مى کند که آیا آنها در واقع ناقل ژن غیرطبیعى هستند یا خیر.
سطح خونى فاکتورهاى انعقادى در ناقلین هموفیلى معمولاً طبیعى است، اما ممکن است این افراد مستعد کبودشدگى باشند و در زمان جراحى و کارهاى دندانپزشکى بیشتر خونریزى کنند، و یا از خونریزى هاى مکرر بینى یا خونریزى شدید قاعدگى شاکى باشند.
در بیمارى فون ویلبراند، ژن مسئول کمبود پروتئین( فاکتور فون ویلبراند) بر روى کروموزوم جنسی قرار ندارد، بلکه جایگاه آن یک کروموزوم غیرجنسى است. بنابراین دختران و پسران به یک نسبت به بیمارى مبتلا مى شوند. ژن عامل بیمارى، "اتوزومى مغلوب" است. این بدان معناست که اگر یکى از والدین، آن را دارا باشد، احتمال انتقال آن به هر یک از فرزندان، پنجاه درصد خواهد بود.
کودکان مبتلا به فون ویلبراند مى توانند این بیمارى را از والدین به ارث برده باشند، اما داروهاى خاص، اختلالات خودایمنى، اشکالات کلیوى و برخى سرطان ها نیز مى توانند این بیمارى را ایجاد کنند.
علائم هموفیلى
از آنجایى که هموفیلى، بیمارى انعقاد خون است، شایع ترین علائم آن، خونریزى زیاد و غیر قابل کنترل است.خونریزى زیاد
خونریزى در مبتلایان به هموفیلى نسبت به افراد سالم با سرعت بیشترى اتفاق نمى افتد، بلکه زمان آن طولانى تر است. شدت هموفیلى با مقدار فاکتورهاى انعقادى خون مشخص مى شود.بیمارانى که سطح خونى فاکتورهاى انعقادى در خون آنها، در حدود ده درصد باشد (در افراد سالم میانگین سطح خونى فاکتورها صد درصد است) تنها در جراحى هاى بزرگ یا در زمان کشیدن دندان، دچار خونریزى مى شوند.
حتى ممکن است در این افراد، قبل از وقوع عوارض جراحى، هموفیلى تشخیص داده نشده باشد.
زمانى که سطح خونى فاکتور هشت یا نه کمتر از یک درصد باشد، شدت هموفیلى بالا خواهد بود.
در این افراد، با کمترین فعالیت روزمره، خونریزى اتفاق مى افتد و همچنین ممکن است جراحت خونریزى دهنده نامشخص باشد. خونریزى غالباً در مفاصل و سر اتفاق مى افتد.
تمایل به خونریزى:
احتمال خونریزى با ضربه هاى کوچک به بینى، دهان و لثه ها وجود دارد. همچنین مسواک زدن، و یا کارهاى دندانپزشکى، سبب خونریزى زیادى مى شود.
خونریزى مفصلى:
همارتروز(خونریزى درون مفصل) مى تواند درد، خشکى و بى حرکتى مفصل و در نهایت بد شکل شدن مفصل را در صورت عدم درمان مناسب و به موقع، سبب شود.
مفصل زانو شایع ترین محل عوارض ناشى از خونریزى هموفیلى است. خونریزى هاى مفصلى مکرر مى تواند منجر به آرتریت مزمن دردناک، بدشکل شدن مفصل و لنگیدن شود.
خونریزى عضلانى:
خونریزى درون عضلات مى تواند ورم، درد، و قرمزى را سبب شود. خونریزى زیاد در این محل ها مى تواند با افزایش فشار بر روى بافتها و اعصاب منطقه، آسیب و بدشکل شدن دائمى را به همراه داشته باشد.
خونریزى مغزى:
خونریزى درون مغز مى تواند با ضربه به سر و یا به طور خود به خودى اتفاق افتد که شایع ترین علت مرگ در کودکان مبتلا به هموفیلى و جدى ترین عارضه این بیمارى است. خونریزى مغزى مى تواند حتى با یک ضربه کوچک به سر و یا بر اثر زمین خوردن کودک روى دهد. خونریزى هاى کوچک در مغز مى تواند باعث کورى، عقب افتادگى ذهنى و انواع نقایص عصبى و در صورت عدم تشخیص و درمان فورى، منجر به مرگ شود.
کبودشدگى: کبودشدگى و کوفتگى مى تواند با تصادفات و ضربه هاى کوچک روى دهد و مى تواند هماتوم هاى (خون مردگى یا تجمع خون در زیر پوست که تولید ورم مىکند) بزرگ ایجاد کند. به همین دلیل در بیشتر موارد، تشخیص بیمارى در سنین دوازده تا هجده ماهگى انجام مى شود، یعنى زمانى که فعالیت کودک افزایش یافته است.
خونریزى از سایر نقاط بدن:
وجود خون در ادرار و مدفوع کودک نیز مى تواند علامت هموفیلى باشد.
علائم هموفیلى مىتواند با سایر اختلالات و اشکالات خونى مشابه باشند. لذا همیشه براى تشخیص بیمارى با پزشک کودکتان مشورت کنید.
تشخیص هموفیلى
پزشک کودک شما ممکن است علاوه بر گرفتن یک شرح حال کامل و انجام معاینات بالینى، آزمایش هاى خونى متعددى را شامل اندازه گیرى مقدار فاکتورهاى انعقادى خون، شمارش کامل سلول های خونی (CBC)، اندازه گیرى زمان خونریزى، و یا تست DNA تجویز نماید. همچنین ممکن است جزئیاتى را در مورد سابقه خانوادگى کودکتان سئوال نماید.درمان هموفیلى
درمان خاص هموفیلى توسط پزشک و بر اساس موارد زیر تعیین مى شود:* سن کودک، سلامت عمومى و تاریخچه پزشکى وى
* گستردگی، نوع و شدت بیمارى
* تحمل کودک نسبت به داروها، درمان ها و روش هاى خاص
* انتظارات درباره سیر بیمارى
* دیدگاه و یا انتخاب شما
هدف از درمان هموفیلى، پیشگیرى از عوارض بیمارى و در وهله اول عوارضى است که در مفاصل و مغز ایجاد مى کند. درمان مى تواند شامل موارد زیر باشد:
* مى توان از والدین خواست که اسباب بازى هاى نرم با گوشه هاى گرد براى کودکان کم سن خریدارى کنند.
* در مورد کودکانى که تازه راه رفتن را یاد گرفته اند و یا فعال تر شده اند مى توان از کلاه ایمنى و لباس هاى پنبه دوزى شده استفاده کرد.
* امکان انجام ورزش هایى که احتمال برخورد و تصادم در آنها زیاد است، در دوران مدرسه، باید به دقت ارزیابى شود.
* در زمان واکسیناسیون میتوان از تزریق زیرجلدى به جاى تزریق عضلانى استفاده کرد تا از خونریزى عمیق عضلانى جلوگیرى شود.
* خونریزى هاى مفصلى ممکن است به جراحى و یا بى حرکت نگه داشتن مفصل نیاز پیدا کند. بازتوانى مفصل آسیب دیده مى تواند شامل درمان فیزیکى و ورزش جهت تقویت عضلات اطراف مفصل باشد.
* قبل از جراحى و کارهاى دندانپزشکى، ممکن است پزشک کودک شما تزریق داخل وریدى فاکتورها را تجویز نماید تا سطح خونى فاکتورهاى انعقادى خون افزایش یابد. همچنین ممکن است تزریق فاکتورهاى خاصى را در حین جراحى یا پس از آن انجام دهند تا فاکتورهاى انعقادى در سطح مطلوب باقی بمانند و از خونریزى پس از جراحى پیشگیرى گردد و به بهبود زخم کمک شود.
همچنین ممکن است پزشک کودک شما، قطع آسپیرین یا داروهاى حاوى آسپیرین را قبل از جراحى توصیه کند، زیرا این فرآورده ها احتمال خونریزى را تشدید مى کنند.
* در صورت از دست دادن خون به مقدار زیاد، ممکن است نیاز به انتقال خون باشد.
* رعایت بهداشت دهان و دندان یک عامل پیشگیرى کننده از بروز خونریزی است.
چشم انداز بلندمدت
هموفیلى یک بیمارى مادام العمر و همیشگی است. با پیشرفت هایى که در زمینه ساخت فاکتورهاى انعقادى خون انجام شده است، پیشگیرى و درمان خونریزى رو به بهبود است.با درمان مناسب، اتخاذ تصمیمات آگاهانه و تشخیص به موقع عوارض، بسیارى از کودکان مبتلا به هموفیلى از طول عمر طبیعى و زندگى نسبتا سالمی بهره مند خواهند شد.
دکتر زهرا عباسپور - همشهری
*مطالب مرتبط:
مراقبت از کودک هموفیلیهموفیلی چگونه به وجود می آید؟
12 بیماری که دنیا را دگرگون کرد
بخش تغذیه و سلامت تبیان
هموفیلی چیست؟
آثار وضعی گناه چیست؟
آثار - آثار وضعی گناه چیست یکی - آثار معاصی و توبه هم - آثار و تبعاتی داشته باشد - آثار - فوق مستثنی نیست و آثار - و معصیت هم باید آثار - داشته باشد و این آثار - آثار وضعی گناه - نیست و آثار معاصی و - وضعی - وضعی گناه چیست یکی از - وضعی کاهش گناه روش چیست - آثار وضعی - آثار وضعی - آثار وضعی گناه چیست - گناه - گناه چیست یکی از قوانین - گناه و معصیت - گناه در لغت به معنای - آثار وضعی گناه - معنای لغوی و اصطلاحی گناه - و معصیت گناه - و معصیت به معنای گناه - آثار وضعی گناه چیست یکی - و اصطلاحی گناه و معصیت - چیست؟
آثار وضعی گناه چیست؟

یکی از قوانین عامّ عالم طبیعت قانون علّت و معلول یا اثر و مؤثر و یا به عبارت دیگر قانون کُنش و واکُنش است. و این قانون به معنای این است که هر پدیدهای در عالم علّتی دارد و امکان ندارد چیزی بدون علّت و بدون مأثر آفریده شده باشد و تمام اتّفاقاتی که در جهان افتاده و میافتد از قانون فوق مستثنی نیست و آثار معاصی و توبه هم در حیطه این قانون طبیعی قرار میگیرد. یعنی توبه و معصیت هم باید آثار و تبعاتی داشته باشد و این آثار گاهی در دنیا ظاهر میشود و گاهی در آخرت.
معنای لغوی و اصطلاحی گناه و معصیت
گناه در لغت به معنای خطا، جرم، غلط، جفا و ظلم آمده است. 1 و معصیت به معنای گناه کردن و نافرمانی آمده است.2آثار گناه و معصیت
گناه و معصیت اثرات زیانباری بر روح و روان و زندگی دنیوی و اخروی انسان دارد که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
1.تباهی دل
گناه، دل را ویران می کند، دلی که حرم و خانه خداست؛ دلی که تنها مجرای ارتباط مستقیم با حضرت حق است؛ دلی که کانون معنویت و پایگاه رشد و تقویت ایمان انسان است .
گناه آن را نابود و قوای معنوی را تضعیف و ریشههای درخت ایمان را میسوزاند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «هیچ بنده مؤمنی نیست مگر این که در قلبش نقطه سفیدی است. پس هر گاه گناهی را مرتکب شود، نقطه سیاهی در قلبش نمودار میگردد و باعث تباهی دل می شود»3
2. زایل کننده ایمان
گناه اعمال انسان را نابود میکند و عاقبت او را گرفتار قهر آتش میسازد. ملا احمد نراقی میفرماید: «معاصی و گناهان منجر به سلب ایمان و سوء خاتمه و آن نیز سبب خلود در آتش میگردد. نسبت معاصی و گناهان به ایمان، مثل نسبت غذاهای مسموم و مضر و یا طعام های زهر آلود است به بدن انسان... آثار معاصی اندک اندک در نفس بر روی هم مینشیند، تا مزاج نفس را فاسد گردانند و اهل ایمان را زایل سازند و روح را به هلاکت اندازند».4
امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: « هیچ بنده مؤمنی نیست مگر این که در قلبش نقطه سفیدی است. پس هر گاه گناهی را مرتکب شود، نقطه سیاهی در قلبش نمودار میگردد و باعث تباهی دل می شود»
3. محرومیت شدن از رزق و روزییکی از مضرات گناه و آثار آن، حبس کردن و محروم کردن انسان از روزی خداوند است. گناهان در زندگی ما انسانها اثرات منفی زیادی به جای میگذارد. بسیارند کسانی که برای زیاد کردن روزی و به دست آوردن پول و ثروت به گناه آلوده میشوند و یا کسب و کارشان را آمیخته به گناه و حرام میکنند و در آخر الامر به فقر مبتلا میشوند.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: « انّ الرجل لیذنب الذنب فیدرأ عنه الرزق؛ همانا به درستی که انسان گناهی را که مرتکب میشود با آن گناه رزق و روزی از او دفع میگردد».5
4. محروم شدن از نماز شب
یکی دیگر از آثار گناه و زیان های آن، محروم شدن از نماز شب است. نماز شب با آن همه فضیلتش، از کف میرود. گناهان مانع انجام این عبادت میشوند.
پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «انّ العبد لیذنب الذنب فیمنع به من قیام اللیل؛ هر گاه بنده گناهی را مرتکب شود، به خاطر آن گناه از نماز شب محروم میشود.»6
5. سلب لذت عبادت
یکی از زیان های دیگر گناه، این است که از لذت مناجات با خداوند، انسان محروم میشود. محروم شدن از مناجات خداوند، تنها بلایی است که خداوند به واسطه گناهان دامنگیر انسان میکند. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در مناجاتش میفرماید: «اللهم احملنا فی سفن نجاتک و متعنا بلذیذ مناجاتک؛ خداوندا ما را در کشتیهای نجاتت حمل کن و از لذّت مناجاتت ما را بهرهمند فرما».
امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: « انّ ادنی ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی؛ هر بندهای که خواهش نفس خود را بر طاعت من اختیار نمود کمترین کاری که درباره او انجام دهم، این است که او را از لذّت مناجاتم محروم میسازم.»7
نتیجه گیری :
خلاصه این که باید مواظب بود و با انجام معصیت دنیا و آخرت خود را تباه و نابود نساخت و باعث هلاکت و ذلّت خود نگردید. فرآوری : زهرا اجلال
بخش دین تبیان
پی نوشت ها :
1. دکتر محمد معین، فرهنگ معین، چ پنجم، ج سوم، ص 3395.
2. همان، ص 4233.
3.کلینی ، اصول کافی ، ج 2، ص 273.
4 . ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص 677 ـ 678.
5 . مجلسی، بحارالانوار، ج 73، ص 358.
6 . همان، ص 377.
7 . ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص 673.
منابع :
- مقاله علیرضا حسنی ، با عنوان " توبه در قرآن و سنت " .
- مقاله دکتر عباس طاهر، با عنوان " گناه از نگاه قرآن " .
- ملا احمد نراقی ، کتاب " معراج السعادة ".
.SendToNetwork
{
width: 70px;
clear: right;
height: 16px;
border: 1px solid #8A9CC2;
direction: rtl;
text-align: right;
padding: 5px;
font-size: 8pt;
background: #EAE7D6;
float: left;
margin: 5px 10px;
}
.SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon
{
float: right;
}
.SendToNetwork_text
{
width: 50px;
margin-top: 2px;
line-height: 1;
}
.SendToNetwork_icon
{
width: 20px;
}
.SendToNetwork_icon img
{
cursor: pointer;
}
a img
{
border: none;
}
ارسال به
function SendToWall() {
var type = "1";
var id = "";
id = "160511";
if (id == "") id = "160511";
$.ajax({
type: "POST",
url: "/webservices/Socialnetwork/SocialNetwork.asmx/SendToWall",
data: "{ ID:"+id+", Type:"+type+"}",
contentType: "application/json; charset=utf-8",
dataType: "json",
success: function (recdata) {
var i = recdata.d;
if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید.");
if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید.");
if (i == 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد.");
},
error: AjaxFailed
});
function AjaxFailed(result) {
ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید.");
}
}
function ShowMessage(MessageType, MessageText) {
var w = ($(window).width() / 2) - 200;
$("body").append("
" + MessageText + "");
$("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500);
}
نظرات ()